علل افسردگی:
1. علل شیمیائی:
داروهایی همانند رسرپین[2] که برای درمان فشار خون به کار می روند، سبب افسردگی در بیماران می شود؛ زیرا رسرپین از شمار انتقال دهنده های عصبی بنام کاته کولامین می کاهد و کمبود این انتقال دهنده در مغز، سبب افسردگی می گردد. داروهایی مانند استروئیدها[3] و فنی کلین هیدروکلرید[4] موجب بروز نشانه های مانیا می شوند.
2. علل نرونی:
از جمله نخستین اختلالات جسمانی که می توان به غیرطبیعی بودن نرونی آن اشاره کرد، ناشی از آسیب یا بد عمل کردن مغز است.
بیماری (هانتینگتون) که در آن فرد به تدریج توانائی های ذهنی خود را از دست می دهد و از کنترل اندام های خود باز می ماند؛ معمولا عوارض و اختلال افسردگی مانیا، پس از آغاز چنین بیماری ظاهر می شود. بیماری پارکینسون که یک بیماری نرونی، عصبی است که اغلب افسردگی اساسی و عمده را ایجاد می کند.
3. سکته:
یکی دیگر از علل افسردگی، سکته است که در اثر قطع ناگهانی خون به بخشی از مغز، ایجاد می گردد.
4. علل غددی:
سیستم اندوکرین، شبکه غددی بدن را شامل می شود. این غدد، هورمون هایی را به جریان خون سرازیر می کنند که روی تمام اندام های بدن تأثیر می گذارد. غده تیروئید که در ناحیه گردن قرار دارد، بخش مهمی از نظام غددی اندوکرین بدن را تشکیل می دهد و در اثر کم کاری علاوه بر عوارض جسمی، اختلال افسردگی را نیز به همراه دارد.
5. علل ژنتیک:
بدون شک می توان یکی از علت های افسردگی را عامل ژنتیک دانست، مطالعات در این زمینه نشان داده است که در دوقلوهای یک تخمکی که ژن های کاملاً یکسان دارند؛ اگر یکی از دوقلوها از افسردگی یا از مانیا رنج ببرد به احتمال 50 تا 90 درصد، همتای دیگر او نیز دچار این اختلال خواهد شد. و عموماً خانواده هایی که از افسردگی اساسی و عمده رنج می برند، ژن حامل این اختلال به فرزندان آنان منتقل می شود.
6. افکار منفی:[5]
به تصوراتی که احساسات منفی از قبیل افسردگی ایجاد می کنند، افکار منفی می گویند که در این جا می توان به برخی از آنها اشاره کرد:
1-6) تفکر همه یا هیچ (کامل و بی نقص بودن): در این تفکر فرد همه چیز را سفید و در غیر این صورت، سیاه می بیند.
2-6) تعمیم مبالغه آمیز: هر حادثه منفی و از جمله ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار تلقی می کند.
3-6) فیلتر ذهنی (عینک بدبینی): تحت تأثیر یک حادثه منفی، همه واقعیت ها را تاریک می یابد و بیشتر به جنبه های منفی حوادث توجه دارد.
4-6) بی توجهی به امر مثبت: یا بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر بی اهمیتی امور مهم دارد.
5-6) نتیجه گیری شتابزده: بدون زمینه محکم و استدلال منطقی، نتیجه گیری شتابزده می کند.
6-6) درشت نمایی: از یک سو درباره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه نموده و ازسوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست، محاسبه می کند.
7-6) استدلال احساسی: فرد دارای افکار منفی، فرض را بر این می گذارد که احساسات منفی لزوماً منعکس کننده واقعیت ها هستند.
8-6) بایدها: فرد انتظار دارد که اوضاع همان طور که او می خواهد و توقع دارد، رقم بخورد؛ مثلاً: باید این کار را انجام دهد و در صورت عدم موفقیت، احساس گناه و ناتوانی می کند.
9-6) برچسب زدن: در این حالت، شکل حادّ تفکر همه یا هیچ است. فرد به جای اینکه بگوید، اشتباه کردم، به خود برچسب منفی می زند و می گوید «من بازنده هستم»، «من عُرضه هیچ کاری را ندارم».
10-6) شخصی سازی و سرزنش (به خود گرفتن): این افراد خود را بی جهت مسئول وقوع حادثه ای می دانند که اساسا به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشتند؛ بنابراین به شکل کلی می توان گفت که اندیشه منفی، عله العلل اکثر بیماری های روحی و روانی، خصوصاً افسردگی است؛ چنانچه مولانا می فرماید:
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
گرگل است اندیشه تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی