پاسخ به:زندگی نامه دانشمندان و نوابغ
سه شنبه 14 خرداد 1392 11:10 AMیوهان گوتلب فیخته
یوهان گوتلب فیخته نظریهپرداز و فیلسوف نامدار در سال 1762 در دهکده ای از آلمان به دنیا آمد. خانواده ای که وی در آن به دنیا آمد، اهل کلیسا و مردمی پرهیزکار بودند. پدر یوهان همواره او را به کلیسا برده و با مسائل مذهبی و دینی آشنا می نمود.
او در کودکی به باهوشی و زیرکی معروف بود، به نحوی که یکی از بزرگان به خاطر همین هوشیاری، پرورش و کفالت او را قبول نمود. دیری نپایید که دوران کودکی یوهان پایان یافت و در هجده سالگی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته الهیات آغاز نمود. در این مدت به مطالعه کتب مختلف می پرداخت و سعی داشت آگاهی خود را از علوم گوناگون بالاببرد ولی علاقه وی بیشتر در زمینه فلسفه و موسیقی بود.
پس از اتمام تحصیلات، فیخته برخلاف تربیت دینی و رشته تحصیلی خود به امور کشیشی نپرداخت و ترجیح داد تا جهت امرار معاش به شغل معلم خصوصی بپردازد. به همین دلیل به سوئیس مسافرت نمود، اما همت بلند و طبیعت منیع و عزم راسخ وی مانع از آن شد که سکونت دائمی در این شهر را بپذیرد، چرا که با خود عهد بسته بود که میان دانشمندان به مقامی بلند و علمی برسد. از این رو به جهت علم آموزی و کسب دانش به آلمان سفر نمود.
در آلمان با فلسفه و کتب کانت آشنا شد، مطالعه کتاب های کانت تاثیر زیادی در فیخته گذاشت به نحوی که به کنیگسبرگ رفته و در آنجا با کانت ملاقات کرد. این آشنایی زمینه ای شد تا وی بر طبق فلسفه کانت رساله ای بر اساس دیانت نگارش نماید. رساله فیخته مطابق میل و اندیشه های فلسفی کانت بود، از این رو کانت شخصاً آن را ترویج کرد.
هنوز مدت زیادی از انتشار این کتاب نگذشته بود که تصنیفات دیگری را نیز به ظهور رسانید، این امر زمینه تحقق آرزوی وی را فراهم ساخت و نام و آوازه وی را بلند کرد. همین شهرت باعث گشت تا در یکی از شهرهای آلمان به جای یکی از دانشمندان عالی قدر که تغییر شغل می داد به استادی دانشگاه برگزیده شد. به نظر می آید در همین سال ها بود که زندگی مشترک خود را آغاز نمود. تدریس وی علاقه و پسند بسیاری از دانشجویان را برانگیخت در ضمن تدریس تصنیف هم می کرد. اما هنوز شش سال از تدریس وی نگذشته بود که برخی از تعلیمات وی را با اصول دیانت منافی دانستند. اما فیخته که فکری آزاد و مستقل داشت به جای مدارا و فروتنی، تدریس خود را در دانشگاه رها ساخته و به برلین رفت. چند سال در دانشگاه برلین به استادی پرداخت.
زمانی که فرانسویان به انقلاب پرداختند، فیخته ذوق و شوری از خود نشان داد و در تایید آن نهضت، نگارش ها نوشت. اما در دوره ناپلئون، میهن پرستی فیخته باعث شد تا بر ضد فرانسویان برای ملت آلمان سخنوری ها نماید که همه آنها معروف است، علاوه بر آن از هیچ کوشش برای تهییج همشهریان بر مقاومت با دشمن فرو نگذاشت. همسر وی نیز در بیمارستان به پرستاری از بیماران و زخم خوردگان جنگی می پرداخت. بعد از مدتی فیخته به مرضی که از بیماران جنگی به او سرایت کرده بود مبتلاشد و در سن پنجاه و دو سالگی در سال 1814 در گذشت.
از تصنیفات معروف او کتابی است به نام بنیاد تحقیق در علم، حقوق طبیعی، سرنوشت انسان، در احوال ضروری دانشمند، رساله ای در طریق وصول به زندگانی سعادتمند. رساله ای هم که بر طبق فلسفه کانت نگاشته و پیش از این بدان اشاره کردیم به این اسم است نقادی در امر وحی. کتابی هم در علم اخلاق که در کمال اهمیت است از خود به جا گذاشته است. مجموعه فلسفه و دیدگاه فیخته را می توان از این کتاب ها و تصنیفات وی نتیجه گیری نمود.
زندگینامه دیگری از این فیلسوف مشهور در ادامه مطلب مطالعه فرمائید.
یوهان گوتلیپ فیخته (فیشته)، فیلسوف نامدار آلمانی در تاریخ نوزدهم مه سال ۱۷۶۲ میلادی در این کشور بهدنیا آمد. وی از کودکی دارای هوش و حافظهای فوقالعاده بود، بههمین دلیل مورد توجه یکی از اشراف قرار گرفت و در پرتو حمایت او، به تحصیل در رشته الهیات پرداخت. فیخته در این هنگام با آثار و افکار امانوئل کانت، فیلسوف بلندآوازه هموطنش آشنا شد و تأثیر فراوانی از او گرفت.
فیخته پس از چندی به تدریس در دانشگاه پرداخت و رهبری مکتب ایدهآلیسم جدید آلمان را پذیرفت. پیروان ایدهآلیسم یا مکتب اصالت تصور و خیال بر این عقیدهاند که بسیاری از اجسام، ساخته و پرداخته تصور آدمی هستند. در فلسفه ایدهآلیسم که فیخته پیرو آن است، شئ فینفسه وجود ندارد و تصورات و مفاهیم، مانند تخیلات، محصول خود ذهن است و ناشی از حس آزادی و اختیار میباشد. به عبارت دیگر، در فلسفهی ایدهآلیسم، ذهن انسان، آزاد و مختار است.
فیخته همچنین، شرط اساسی هر دین را برآوردن مقتضیات و نیازمندیهای مطلق قانون اخلاقی عنوان نموده است. بر این اساس است که فلسفه او فلسفهای اخلاقی محسوب میگردد. یوهان فیخته بعدها سخنگوی ملیتپرستی شد و به ستایش شکوهمندیهای فرهنگ آلمانی پرداخت. از این دیدگاه، وی آلمانها را نژاد خالص و دیگر اقوام را نژاد مخلوط میدانست و نتیجه میگرفت که تمامی جهان، جز آلمان، بر جاده زوال و تباهی سیر میکنند و تنها آلمانیها هستند که تمدن را به پیش میبرند.
فلسفه وی زمینهساز شکلگیری اندیشه «نژاد فرمانروا» توسط هگل، فکر «ابرمرد» نیچه و سرانجام، تصور وحشیانه آدولف هیتلر مبنی بر «آلمان برتر از همه» گردید. گسترش این افکار در سالهای بعد باعث شد که بین فیخته و دانشگاه محل تدریسش، اختلاف بهوجود آید چرا که آنان اعتقاد داشتند که تعلیمات فیخته با اصول دیانت منافات دارد.
از فیخته آثار متعددی بهجای مانده است که «بنیاد تحقیق علم»، «حقوق طبیعی» و «سرنوشت انسان» از آن جملهاند. یوهان گوتلیپ فیخته (فیشته) در سالهای پایانی عمر در برلین سکونت یافت و با تأسیس دانشگاه این شهر، به ریاست آن انتخاب شد تا اینکه در بیست و نهم ژانویه ۱۸۱۴م در سن پنجاه و دو سالگی درگذشت.