پاسخ به:زندگی نامه دانشمندان و نوابغ
شنبه 1 مهر 1391 1:36 PMنکاتی آموزنده از زندگی سقراط
آموختن هنر
سقراط، دوستانش را بر آن می داشت که از لاف زدن بپرهیزند و روی به فضیلت آرند. همواره می گفت که برای هر کس بهترین راه رسیدن به شهرت و افتخار این است که هنری را که می خواهد در آن نام آور شود، نیک بیاموزد و بکوشد که در آن سرآمد دیگران باشد.
برادری
وقتی خبر یافته بود که دو برادر در حال نفاق به سر می برند، چون با یکی از آنها روبرو شد، گفت: دوست من! گمان نمی کنم تو از کسانی باشی که پول را بر برادر برتری می نهند. زیرا می دانی که پول، عاری از خرد است و برادر، خردمند؛ پول، محتاج حفاظت است و برادر، می تواند به برادر یاری کند، گذشته از این پول فراوان یافت می شود ولی برادر یک بار به دست می آید.
در شگفتم که بعضی کسان وجود برادر را زیانی برای خود می دانند و آزرده اند از اینکه چرا دارایی برادرشان مال آنان نیست، در حالی که شهروندان دیگر را مایه زیان خود نمی دانند. مردمان چنین می پندارند که اگر با درآمدی کافی در میان جمع زندگی کنند بهتر از آن است که در تنهایی به سر برند و دارایی همه همشهریان را به چنگ آورند و همواره دستخوش ترس و تشویش باشند، اما در مورد برادران چنین نمی اندیشند.
در طلب دوست
روزی هم درباره دوستی سخنانی از او شنیدم که گمان می کنم کسان بسیاری می توانند از آن سخنان در به دست آوردن دوست و طرز رفتار با او سود جویند. گفت: بارها شنیده ام که می گویند دوست خوب و شایان اعتماد، برترین موهبت ها است. ولی تعجبم از این است که بیشتر مردم برای تحمیل هر چیز از جان و دل می کوشند، ولی در طلب دوست چندان رنجی به خود هموار نمی کنند.
مثلاً همه پیوسته در این تلاش اند که خانه و کشتزار و بنده و گله دام و ابزار و وسایل گوناگون به دست آوردند، و در نگاهداری آنچه دارند از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند، ولی بیشتر کسان، با آنکه دوست را گرانبهاتر از همه این چیزها می دانند، نه در صدد یافتن دوست بر می آیند و نه در اندیشه نگاهداشتن دوستانی هستند که دارند.
دیندارترین مردم
سقراط می گفت: بهترین مردمان و محبوب ترین آنان در نزد خدایان کسانی هستند که کاری را که به عهده دارند، به درستی انجام دهند. دیندارترین مردان در میان روستاییان کسانی هستند که در کشاورزی و آباد کردن زمین از قاعده درست پیروی می کنند، و در میان پزشکان کسانی که بیماران را از روی علم و با روش صحیح معالجه می کنند، و در میان مردان سیاسی کسانی هستند که امور جامعه را به شیوه ای درست اداره می کنند. کسی که در هر کار از قاعده و روش درست پیروی نکند نه سودی از کارش به دست می آید و نه خدا از او خرسند می شود.
غذای خوب خوردن
بارها می گفت: در زبان آتنیان، غذای خوب خوردن یعنی «بسیار خوردن». حال آنکه کلمه خوب در حقیقت بدین معنی است که انسان چیزی بخورد که نه تن را به زحمت اندازد و نه روح را و به دست آوردنش نیز آسان باشد. از این رو معتقد بود فقط کسانی غذای خوب می خورند که اعتدال نگه می دارند.
معاشرت با سقراط
پس روشن شد که سقراط همه وقت و از هر حیث برای هم نشینانش سودمند بود و هر که رفتار او را با دوستانش دیده است اگر کسی انصاف داشته باشد تصدیق می کند که برای آنان هیچ چیز مفیدتر از آن نبود که با سقراط، معاشر باشند و در هر موضوعی با او گفت و شنود کنند.
آنجا هم که سقراط حضور نداشت، برای کسانی که عادت به هم نشینی با او داشتند یادش به تنهایی عامل تربیت بود. حتی هنگامی که مزاح می کرد سخنانش در تربیت دوستان مؤثر بود.
سخنوری
سقراط در آموختن سخنوری و کاردانی به دوستان خود شتاب نمی کرد و معتقد بود که نخست باید از خویشتن داری بهره کافی برگیرند. زیرا هر کس در سخنوری و دیگر هنرهایی که در زندگی به کار می آید مهارت یابد بی آنکه خویشتن داری آموخته باشد، به کارهای خلاف اخلاق می گراید و در ظلم تواناتر می گردد. پیش از هر کار می کوشید تا به دوستان خود بیاموزد که باید در برابر خدایان خویشتن دار باشند.
عدالت
سقراط درباره عدالت نیز عقیده خود را از هیچ کس پنهان نمی کرد و در همه جا فاش می گفت: در زندگی خصوصی با همه کس به عدالت معاشات می کرد و همه معاشراتش از هم نشینی او سود می بردند، و در زندگی اجتماعی نیز همه قوانین را رعایت می کرد و هنگام جنگ بیش از دیگران در ادای وظیفه کوشا بود و حتی از این بابت سرمشقی برای همه بود. یک بار که در انجمن شهر مقام ریاست را داشت اجازه نداد که شهروندان تصمیمی خلاف قانون بگیرند و برای آنکه از قانون، تخطّی نشود در برابر توده خشمگین مردانه ایستاد، و گمان نمی کنم که در آن مورد کسی جز او می توانست چنان مقاومتی نشان دهد.
تسلط بر نفس
سقراط می گفت: کسانی که بر نفس خود تسلط دارند چیزهایی خوب و زیبا می توانند آموخت و به یاری آن دانش ها تن خود را سالم نگاه می دارند و خانه خویش را سامان می بخشند و برای جامعه سودمند می گردند و بر دشمنان چیره می شوند و بدین سان نه تنها از دانش و کوشش خود سود می برند بلکه زندگی را به خوشی و شادمانی می گذرانند در حالی که لگام گسیختگان از همه آن مزایا بی بهره اند، زیرا کوته بینی و لذات نزدیک و ظاهری فرصتی به آنان نمی دهد که دانش و توانایی به دست آورند.
رضای خدا
از کسانی که او را می شناختند، آنان که در راه فضیلت گام بر می دارند هنوز هم از فراقش در رنجند، زیرا بیش از همه کس آنان را به سوی فضیلت رهنمون بود.
من خود بر آنم که به راستی چنان بود که وصفش کرده ام، در دینداری به مقامی رسیده بود که هیچ کاری بی رضای خدا نمی کرد. چنان عادل بود که به هیچ کس کوچک ترین زیانی نمی رساند، بلکه همه دوستانش همواره از هم نشینی با او سود فراوان می بردند. در خویشتن داری چنان بود که هیچ گاه چیزی دلپذیر را بر چیز بهتر ترجیح نمی داد، و در بصیرت و دانایی به درجه ای بود که در تشخیص نیک و بد هرگز خطا نمی کرد و به یاری هیچ کس نیاز نداشت و به داوری خود اعتماد می توانست کرد.
منبع:حوزه