پاسخ به:شعرهای کوچولو
چهارشنبه 8 شهریور 1391 4:04 PM
گردنبندی برای دخترک
پیامبر مهربان
توخانه ی تمیزش
نشسته بود حرف می زد
با دوستان عزیزش
دخترک قشنگی
نشسته بود همان جا
بازی می کرد، می خندید
نگاه می کرد به آنها
پیامبر از جیب خود
گردن بندی در آورد
با مهربانی، آن وقت
دخترک را صدا کرد
با شادمانی آن را
گردن دختر انداخت
صورت ناز دختر
شکفته شد، گل انداخت
تشکرات از این پست
mohammad_43
ravabet_rasekhoon
majid68