پاسخ به:اصفهان در يك نگاه
سه شنبه 7 شهریور 1391 3:23 PM
شورش مردم و تعطيل بازار
از زمانهاى قديم در اصفهان معمول بود كه هر وقت مردم مورد اجحاف و ظلم واقع مىشدند، به خانه علما پناهنده مىشدند و از آنها رفع ظلم و تعدى را خواستار مىگشتند. در حكومت ظل السلطان و ديگران اين اتفاق زياد افتاده، مرحوم آقانجفى با فرستادن حاج حيدرعلى نزد حاكم وقت وساطت مىكرد و غائله رفع مىشد در حكومت اقبال الدوله پس از آنكه مردم از ظلم و ستم معدل الملك نايب الحكومه اصفهان به ستوه آمدند طبق معمول به خانه آقانجفى پناه برده، ايشان هم يكى دو مرتبه كاغذ نوشتند ولى حكومت كاغذها را پاره كرد و به نوشته آقا وقعى نگذاشت، دومرتبه هم حاج حيدرعلى را فرستادند او را هم تودهنى زدند و بنابر اين ديگر نه آقايان وساطت كردند و نه حكومت اعتنائى به آنها داشت. و چون دست مردم به حاكم يعنى اقبال الدوله نمىرسيد ناچار به تحريك آقايان تعطيل عمومى نمودند و تمام بازارها بسته شد اميد و آرزوى مردم اين بود كه بلكه بتوانند معدل الملك را معزول كنند.
روز اول ماه ذيحجه 1326 قمرى فتنه اصفهان شروع شد. در اين روز ابتدا عده اى به نمايندگى علما نزد اقبال الدوله رفته و عزل معدل الملك نايب الحكومه را خواستگار شدند. اقبال الدوله؛ مرد عياش و خوشگذران، پاسخ خيلى تند و سختى به نمايندگان علما داد و فوراً موضوع را به طهران تلگراف كرد. دربار هم به ملاحظه اينكه مبادا اصفهان هم مانند آذربايجان شورش شود و مردم مقاومت كنند فوراً دستور داد با كمال عجله و به قوه قهريه مردم را متفرق نمايد و متمردين و محركين را تبعيد كند. پس از رسيدن اين دستور اقبال الدوله فرستاد در بازار جار كشيدند كه اگر دكانها را باز نكنند و تعطيل و بلوا را خاتمه ندهند حتماً دكانهاى آنها را غارت خواهد كرد. ولى محركين نگذاشتند مردم دكان ها را باز كنند و اينطور به مردم حالى كردند كه اين حرف تهديدى بيش نيست و خلاصه در نظر مردم آنرا به صورت استهزا جلوه دادند.
روز دوم انقلاب باز جمعى از طرف مردم و علما نزد اقبال الدوله رفته و تغيير معدل را استدعا كردند. اين مرتبه هم جواب سخت و تندى شنيدند. علاوه مجدداً در بازارها اعلان شد كه هر دكانى فردا باز نشود عرصه غارت خواهد شد. مردم باز به اين تهديد اعتنائى نكردند فقط بعضى از مآل انديشان از كسبه، كالاهاى قابل خود را مخفيانه از دكانها به خانه هاى خود انتقال دادند.
روز سوم طرف صبح دو عراده توپ در اطراف عالىقاپو نصب كردند و سربازان ملايرى كه مأمور خدمت اقبال الدوله و نيروى نظامى اصفهان بودند حاضر خدمت شدند و سنگرها را گرفتند كه اگر كار به جنگ كشيد آماده كارزار باشند.
در همان روز عدهاى از دهاتيهاى اطراف شهر از قبيل سده؛ گز؛ حبيب آباد، دليجان، دولت آباد و غيره براى كمك و همدردى به جانب شهر روانه و وارد شهر شدند. اين عده به حال اجتماع و صدا را به صلوات بلند كرده و ياعلى مىكشيدند و براى اينكه به مسجد شاه بروند ناچار از ميدان نقش جهان مىگذشتند. صداى صلوات و هياهوى اين جمعيت بهگوش اقبال الدوله كه در چهلستون بود رسيد و وقتى پرسيد اين صداها از كجا آمده است گفتند قريب شصت هفتاد هزار نفر از اطراف به كمك مردم شهر آمده و خيال دارند يك مرتبه به طرف چهلستون و سائر ابنيه دولتى حمله كنند. اقبال الدوله پس از مشورت با اطرافيان، آنها اينطور صلاح مىبيند كه همان قسم كه چند روز اعلان شده نيروهاى ملايرى به غارت بازار بپردازند و مردم شهرى براى حفظ دكان هاى خود فورى از مسجد شاه خارج مىشوند.
فرمان اقبال الدوله در باره غارت بازار به سربازان ملايرى ابلاغ شد و با اينكه دستور داده بودند كه عجله نكنند و با ملايمت دست به كار بزنند كه همينقدر اسباب وحشت مردم شده، دكان ها را باز كنند، ولى فوج ملايرى كه با پيش گرفتن اين روش چيزى عايدشان نمىشد. بدون تأمل و فوت وقت بوسط بازار عمومى ريخته و دست به غارت گشودند. معدل الممالك هم بالاى سر دو عراده توپ ايستاده بود كه مسجد شاه و خانه آقايان مسجد شاهى را كه وصل به مسجد است بمباران كند. معدل الملك برحسب قرار قبلى پس از غارت بازار از طرف سربازان ملايرى؛ چند تير توپ بهطرف مسجد شاه شليك كرد ولى چون او از تيراندازى اطلاعى نداشت و توپچى اصفهانى هم حاضر به شليك به مسجد شاه نبود، لذا دو دهانه توپ پس از چند تيراندارى به پائين افتاد و بدون آنكه صدمه به كسى بزند درهم شكست.
سربازان ملايرى كه ناچار بودند با كوله بارى پر از كالاهاى غارتى از ميدان شاه (ميدان امام فعلى) عبور كرده و در دارالحكومه جمع شوند، هدف گلوله بختيارىها كه براى كمك به انقلابيون اصفهان آمده بودند قرار گرفته و يكى پس از ديگرى با كوله بارى خود نقش بر زمين مىشدند. آن عده از آنها هم كه از بازارچه حاج محمدعلى و دروازه دولت خود را به چهلستون رساندند گرفتار عذاب و شكنجه مردم شده، پس از آنكه كتك زيادى خورده، بار خود را هم انداخته، فرار مىكردند.
بارى تا حوالى غروب صداى شليك تفنك از سنگرهاى دوطرف شنيده مىشد و با غروب آفتاب صداى تفنگ نيز قطع شد. اقبال الدوله به قنسولخانه انگليس پناهنده شد و بدين نحو داستان غم انگيز او به پايان رسيد. فردا صبح قبل از طلوع آفتاب ضرغام السلطنه بختيارى از حركت اقبال الدوله اطلاع پيدا كرد و فوراً باغ و عمارت چهلستون را متصرف شد و قبل از طلوع آفتاب تمام ابنيه حكومتى به تصرف ضرغام السلطنه درآمد. و در همان روز در تمام شهر جار زدند كه هر كس در هر كجا مال غارتى سراغ دارد به چهلستون بياورد وگرنه جان و مالش در خطر است. پس از جمع آورى اموال آنها را به صاحبانش تقسيم كردند و از قرار تومانى سه قرآن به غارتزدگان عايد شد. اثاثيه اقبال الدوله در حدود پنجاه هزار تومان بود كه نصيب سرداران فاتح گرديد گرچه بوسيله قنسول انگليس آنها را مطالبه كرد ولى چيزى دستگيرش نشد عاقبت مبلغى رشوه داد تا سه چهار توله شكارى او را به او مسترد داشته بعدها هميشه مىگفت: «الحمداللّه اينكار بخير ختم شد و نه بر خودم لطمه وارد گرديد و نه بر توله هاى از جان عزيزترم».