آیا مذهب عامل انحطاط است؟

 

تحلیل‏ها و شبهات

مذهب خود را یك حقیقت برتر معرفى مى‏كند. برتر از فكر انسان و علم و حركت زمان. ناچار این برترى‏ها آن را محافظه كار بار مى‏آورد و ناچار این محافظه كارى و ایستایى آن را با فكر انسان و علم انسان گلاویز مى‏نماید و با هر گونه نو آورى و تجدد طلبى درگیر مى‏سازد. در آن جا كه مذهب پیروز شود ناچار فكر و علم مى‏روند و ناچار پیشرفت متوقف مى‏شود و ناچار انحطاط به وجود مى‏آید و مذهب انگیزه‏ى این انحطاط است .

و همین است كه جامعه‏هاى مذهبى عقب افتاده‏تر هستند و همین است كه اروپاى مذهبى عقب افتاده بود. پیشرفت از آن جا شروع شد كه مذهب كنار رفت و علم آزاد گردید .

خصوصیت محافظه كارى و ایستایى مذهب، گذشته از این كه عامل انحطاط مى‏شود، دستاویز طاغوت‏ها و حكومت‏هاى محافظه كار و ایستا خواهد شد و به تخدیر توده خواهد پرداخت و توده را افیونى بار خواهد آورد توده‏اى هر چه پیش آید خوش آید و توده‏اى قضا و قدرى و ولنگار و سخن از باده و مى گو، و الفقر فخرى، توده‏اى بى‏مسؤولیت و بى‏شخصیت و بى‏هدف كه جز بهشت چیزى نمى‏خواهند و از دنیا بریده‏اند و توده‏اى فهم عقیمى و افیونى و منتظر و قانع و بى‏توقع كه با بدبختى‏ها و سختى‏ها همدم مى‏شوند و به درآمد كم راضى و دلخوش.

و سبحان اللََّه گویان در زیر باران در خیابان دو فرسخ پیاده مى‏روند تا به سر كار خود برسند و هنوز نرسیده و پنج تومان به دست نیاورده، دوباره وضویى مى‏گیرند و لنگان لنگان باز مى‏گردند و با نان خشكى و ماستى و دانه انگورى زندگى مى‏گذرانند و قناعت پیشه مى‏كنند و مى‏گویند: «عزّ من قنع» و در نتیجه همان قدرت‏ها هستند كه ثروت‏ها را مى‏برند و از این قناعت به نان و نوا مى‏رسند. و این قدرت‏ها هستند كه به خاطر محافظه كارى و بهره‏بردارى و استعمار، این روح صبر و قناعت و زهد و قضا و قدر را در سرها مى‏دمند و آن‏ها را به انتظار منجى نگه مى‏دارند، در حالى كه خود در انتظار هیچ چیز نیستند و قناعت پیشه نمى‏كنند و در برابر بدبختى آرام نمى‏گیرند و از بهترین رفاه و راحت‏ترین زندگى‏ها برخوردار مى‏شوند و چنان از طمع سرشارند و بیش‏تر مى‏خواهند و چنان عزیز هستند كه بیا و ببین! گویا «ذلّ من طمع» در آن‏ها كاربردى ندارد. این فقط براى دیگران است .

خصوصیت ایستایى و محافظه كارى مذهب، هم جلوگیر پیشرفت علم است و انگیزه‏ى انحطاط و هم دستاویز طاغوت است و نردبان استعمار، كه با صبر و قناعت و زهد و قضا و قدر و انتظار منجى، آن‏ها را به پشت بام آرزوها مى‏رساند .

كشورهایى همانند ژاپن و آمریكا و ایتالیا و آلمان و انگلستان و فرانسه، با دین‏هایى در حد خورشید پرستى و بودایى و ودایى و با دین‏هایى بسته و دستورى به تمدن‏هایى رسیده‏اند و از پیشرفت‏هایى برخوردار گردیده‏اند و این نشان مى‏دهد كه انحطاط مادى، انگیزه‏ى مذهبى ندارد و به مذهب مربوط نیست

نقد و بررسى

1. هنگامى كه مذهب را آن قدر گشاد كنیم كه بت پرستى و توتمیسم را در بر بگیرد و هنگامى كه چشم را روى هم بگذاریم و مذاهب دستورى و سنّتى و عاطفى را از مذهب اصیل و ضد سنّت، تشخیص ندهیم، راستى مجبوریم كه مذهب را عامل انحطاط و افیون توده‏ها قلمداد كنیم چون در طول تاریخ، درگیرى مسیحیت با آزادى و علم، چشمگیر است و نردبان گرى و جلوداریش براى استعمار آشكار و مشخص .

مذاهب دستورى و عاطفى، هم توحید دارند و هم رسالت و اخلاق و در این اخلاق، هم سخن از صبر است، هم از زهد و قناعت و انتظار . براى شناسایى هر مذهب باید با این ملاك‏ها و خصوصیات و ویژگى‏ها پیش رفت، نه با اسم و رسم .

2. كشورهایى همانند ژاپن و آمریكا و ایتالیا و آلمان و انگلستان و فرانسه، با دین‏هایى در حد خورشید پرستى و بودایى و ودایى و با دین‏هایى بسته و دستورى به تمدن‏هایى رسیده‏اند و از پیشرفت‏هایى برخوردار گردیده‏اند و این نشان مى‏دهد كه انحطاط مادى، انگیزه‏ى مذهبى ندارد و به مذهب مربوط نیست .

هنگامى كه یك جامعه‏ى آماده و مترقى، رهبر خویش را از دست مى‏دهد و از مدیریت بركنار مى‏ماند، و هنگامى كه بر اثر درگیرى‏ها و جنگ‏هاى مداوم و حمله‏ها و هجوم‏هاى خانمان برانداز، یك جامعه از هم مى‏پاشد و ضعیف مى‏شود، و هنگامى كه بر اثر جهل و نادانى، هدفى اجتماعى پیش رو قرار نمى‏گیرد ، و هنگامى كه به خاطر اتراف و تجمل، هدف‏ها در تاریكى قرار مى‏گیرند و سستى‏ها گسترده مى‏شوند ،و هنگامى كه مسأله‏ى تولید و مسأله‏ى مصرف، استعمار قدیم و جدید را به وجود مى‏آورد و استعمار، كشورهاى صاحب منابع را به فقر و جنگ و جهل و به ثروت و جنگ مى‏بندد ،در این هنگامه‏ها، ناچار انحطاط و عقب افتادگى رو مى‏آید و گسترده مى‏شود .

نبود رهبرى و ضعف و جهل و تجمّل و استعمار، این‏ها از عواملى هستند كه ما را عقب نگه داشته‏اند، در حالى كه به خاطر جدا ماندن و جدا كردن از مذهب اصیل، جرم این عقب افتادگى را به مذهب بسته‏اند. و همین، یك شگرد استعمارى و یك برون فكنى روانى است كه قدرت‏هاى بزرگ به آن دست زده‏اند تا خود را تبرئه كنند و سرچشمه‏ها را بپوشانند .

انحطاط مادى معلول این عوامل پنج گانه است .

اما انحطاط اجتماعى و انسانى این قرن به خاطر جدایى از زیربناها و زمینه‏ها و انگیزه‏هاى رشد و حركت است كه به آن اشاره كردیم و گفتیم كه این تمدن، انسان را به رفاه رساند اما به شكوفایى استعدادهایش كمك نكرد و جامعه‏ى او را بیش از یك دامپرورى منظم نساخت و ناچار انسان دادش در آمد .

و از آن جا كه براى ماندن دلیلى نداشت به مرگ پناه بُرد. و از آن جا كه براى انسان ماندن توضیحى نداشت به هر كارى دست زد و از هر بندى آزاد شد. و از آن جا كه نیروى كنترلى برایش نبود، آن همه صنعت و قدرت به جز جنگ و مرگ نیافرید .

3. مذهب، زمینه ساز و راهبر علم و فكر است و خود، عامل پویایى و تحرك فكرى و پیشرفت علم و صنعت و ثروت است و خود، سازنده‏ى نیروهایى كنترل كننده و نگه دارنده در درون انسان است .

این مذهب است كه هستى گسترده و استعدادهاى عظیم انسان را پیش چشم مى‏آورد و این استعدادها را شكوفا مى‏كند و قانون‏هاى هستى را در نظر مى‏گیرد و انسان را رهبرى مى‏نماید و او را از اسارت‏ها و بت‏هایش جدا مى‏كند تا قدرت و علم و صنعت او به مرگ و نیستى دست ندهند .

آیا این برترى و رهبرى باعث ركود و انحطاط است؟

و اما برتر بودن مذهب از زمان به این معناست كه مذهب از سرچشمه‏اى جریان مى‏گیرد كه بر تمام هستى احاطه دارد و تمام قانون‏هاى آن را یك جا مى‏شناسد و چون این قانون‏هاى حاكم بر هستى، ثابت و بیرون از زمان هستند ناچار قانون‏هایى كه هماهنگ با این قانون‏ها شناخته مى‏شود برتر از زمان است و با مرور زمان عوض نمى‏شود .

هنگامى كه من بر تمام خاصیت‏ها و ضررهاى شراب و یا گوشت خوك و یا پرتقال آگاهى دارم و تمام آن را مى‏شناسم و تمام آثار آن را در زمان‏ها و لحظه‏ها و حالت‏هاى گوناگون مى‏دانم و با این دید، قانون مى‏گذارم، مادام كه پرتقال پرتقال است و نگندیده و شراب، شراب است و سركه نشده و گوشت خوك استحاله نشده و عوض نگردیده، مادام كه موضوع قانون عوض نشده، قانون عوض نمى‏شود و معنا ندارد كه مرور زمان آن را عوض كند. زمان، قانون‏هایى را مى‏شكند كه از علم محدود سرچشمه مى‏گیرد چون ناچار این علم گسترده مى‏شود و ناچار آن قانون‏ها دگرگون مى‏گردد .

باید در مسأله دقت كرد كه برتر بودن مذهب از علم و فكر و زمان، به ایستایى و محافظه كارى نمى‏انجامد، بل از آن جا كه با پیشرفت علم و فكر و مرور زمان، چهره‏ى آن روشن‏تر و مشخص‏تر مى‏شود، مذهب اصیل به فكر كردن و پیشرفت علم كمك مى‏كند .

مذهب انسان را به انسانیت خویش مى‏تواند برساند و او را از اسارت بت‏ها آزاد مى‏كند و از حكومت غیر از خدا رها مى‏سازد. و «اللََّه» را در درون انسان و در جامعه‏ى انسانى و در هستى حاكم مى‏نماید و در نتیجه هواهاى دل و حرف‏هاى خلق و جلوه‏هاى باطل و تسلط طاغوت‏ها و بت‏ها و خدایان كنار مى‏روند و شخصیت انسان نضج مى‏گیرد

آن مذهبى محافظه كار مى‏شود كه از حدس‏ها و تخمین‏هاى یك عده تاریخ نگار انباشته شده و با هوس‏هاى آن‏ها جمع آورى گردیده است .

برتر بودن مذهب اصیل، همان رهبرى كردن و زمینه دادن و جهت دادن آن به فكر و علم و تكنیك است .

4. مذهب اصیل همان طور كه عامل انحطاط نمى‏شد، دستاویز استعمار هم نخواهد شد و نردبان طاغوت هم نخواهد گشت. این مذهب انسان را به انسانیت خویش مى‏تواند برساند و او را از اسارت بت‏ها آزاد مى‏كند و از حكومت غیر از خدا رها مى‏سازد. و «اللََّه» را در درون انسان و در جامعه‏ى انسانى و در هستى حاكم مى‏نماید و در نتیجه هواهاى دل و حرف‏هاى خلق و جلوه‏هاى باطل و تسلط طاغوت‏ها و بت‏ها و خدایان كنار مى‏روند و شخصیت انسان نضج مى‏گیرد .

این مذهب بر پایه‏ى عشق به حق و آزادى از غیر حق قرار دارد و بر پایه‏ى عبودیت و عشق به حق و زهد و آزادى از غیر حق استوار است و این عشق و آزادى همان توحید و یكتا پرستى است و این توحید اولین سنگ بنای مذهب اصیل است، پس این مذهب دستاویزى براى طاغوت نخواهد داشت و بزرگ‏ترین مسؤولیت‏ها را به دنبال خواهد آورد. این مذهب، شخصیت و مسؤولیت در توده مى‏آفریند، نه بى‏شخصیتى و بى‏تفاوتى .

اما طاغوت بى‏كار نیست. او براى خود دستاویزى مى‏تراشد و مذهب‏هایى سنتى و عاطفى مى‏آفریند. این مذاهب دستورى همان طور كه نوشتم، بى در و پنجره هستند و حدّ و مرزى ندارند و سازشگر و بى‏تفاوت هستند، درگیرى و جبهه‏بندى ندارند .

و این تعجب ندارد كه طاغوت‏ها و قدرت‏ها حتى علم را هم به بند كشیده‏اند و تسخیر كرده‏اند و ماشین را و صنعت و تكنیك را هم براى خویش و در راه خواسته‏هاى خویش مهار زده‏اند و به راه انداخته‏اند .

پس نه مذهب، كه حتى علم هم دستاویز مى‏شود و مسخ مى‏شود چون این انسان سركش و طاغوت، جز این كارى ندارد و مذهب اصیل هم جز درگیرى با این طاغوت و بر كنار كردنش نقشى ندارد. در این مذهب، مسؤولیت تا حد رفاه نیست، كه تا حد شكوفایى استعدادهاست و در برابر این مسؤولیت، ولنگارى نیست و تقدیر و سرنوشت عامل بى‏كارى نیست چون به همان اندازه كه داده‏اند بازدهى مى‏خواهند و همان قدر كه قدرت و وسعت داده‏اند تكلیف گذاشته‏اند و هر كه بامش بیش برفش بیش‏تر .

و در این درگیرى باید از جان و مال گذشت و به چیزى دل نبست زهد و در این درگیرى باید ایستاد و عقب ننشست صبر و با این همه نباید ناامید بود و حتى در سختى‏ها مأیوس انتظار كه هستى و جبر تاریخ هم با شما همراه است و اجتماع انسانى به دنبال این هدف در راه است .

پس همان انتظار و صبر و زهد و كه در آن شكلش آن قدر بى‏حال بود و نردبان دزد مى‏شد، در مذهب اصیل آن قدر جان مى‏گیرد كه مى‏شود قاتل دزد و درگیر با سارق. تقدیر اسلامى، مسؤولیت مى‏سازد و توحید اسلام، شخصیت مى‏دهد و مبارز مى‏آفریند و زهد اسلام، به معناى رها كردن نیست، كه این زهد تصوف است. زهد اسلامى زهد اخذ است نه زهد ترك. برداشتن و آوردن است نه رها كردن و رفتن. از سلطنت كناره گرفتن نیست كه سلطنت را به چنگ آوردن است و از دنیا جدا شدن نیست كه از دنیا برداشت كردن است .

و قناعت اسلام [1]به معناى كم به دست آوردن نیست، كه كم برداشتن و به همراهان رسیدن است. قانع آن نیست كه روزى 5تومان به دست مى‏آورد چون این فقر است. قانع كسى است كه با تمام استعدادش كار مى‏كند، وگرنه احتكار كرده و تمام داراییش را براى او خرج مى‏كند، وگرنه اسراف كرده است .

قانع كسى است كه براى همه مى‏كوشد و به اندازه‏ى خودش برمى‏دارد. و این است كه قناعت عزّت مى‏آورد و ثروت مى‏آورد. كوشش زیاد و برداشت كم، ثروت و مساوات مى‏آورد. و طمعكار، كسى است كه براى خودش، فقط براى خودش جمع مى‏كند و طبقات به وجود مى‏آورد و این است كه ذلیل مى‏شود و حكومتى كه فقط براى خودش سنگ به سینه زد ناچار ذلیل مى‏شود چون ناچار طبقات به وجود مى‏آید و ناچار درگیرى پیش مى‏آید و در این درگیرى ناچار شكست و ذلت پیش مى‏آید، كه: «ذلّ من طمع ». قناعت در برابر طمع است نه در برابر غنا و بى‏نیازى .

بخش اعتقادات تبیان


منبع: اندیشه من، نوشته دکتر علی صفایی حایری

1. استادى مى‏گفت كه مدیر كسى است كه تمام افرادش را حركت بدهد و پیش براند. سرایدارش تا آخر سرایدار نماند. و مى‏گفت كه: مذهب از این مدیریت بركنار است چون افرادش را به قناعت دعوت كرده است، ولى یك آمریكایى به تمام زمین هم قانع نیست.