پاسخ به:اعتقادات شیعه
دوشنبه 6 شهریور 1391 3:42 PMضرورت پی جویی دین
انگیزه های پژوهش
از ویژگیهای روانی انسان، میل فطری و غریزی به شناختن حقایق و اطلاع از واقعیتهاست که از آغاز کودکی در هر انسانی ظاهر می شود و تا پایان عمر، ادامه دارد. همین فطرت حقیقت جویی که گاهی بنام "حس کنجکاوی" نامیده می شود می تواند انسان را وادار کند تا درباره مسائلی که در چارچوبه دین، مطرح می شود بیندیشد و در صدد شناختن دین حق برآید، مانند این مسائل:
آیا موجود نامحسوس و غیرمادی (غیب) وجود دارد؟ در صورت وجود، آیا رابطه ای بین جهان غیب و جهان مادی و محسوس هست؟ در صورت وجود رابطه، آیا موجود نامحسوسی هست که آفریننده ی جهان مادی باشد؟
آیا وجود انسان منحصر به همین بدن مادی، و حیات او محدود به همین زندگی دنیوی است، یا زندگی دیگری هم دارد؟ در صورت وجود زندگی دیگر آیا رابطه ای بین زندگی دنیا و زندگی آخرت، وجود دارد؟ در صورت وجود رابطه، چه نوع از پدیده های دنیوی در امور اخروی مؤثر است؟ و چه راهی برای شناختن برنامه صحیح زندگی وجود دارد برنامه ای که سعادت انسان را در دو جهان تضمین نماید؟ و سرانجام آن برنامه کدام است؟
پس غریزه ی حقیقت جویی، نخستین عاملی است که انسان را برای بررسی همه مسائل و از جمله مسائل دینی و شناختن دین حق بر می انگیزاند.
عامل دیگری که رغبت انسان را به شناختن حقایق تقویت می کند اینست که رسیدن به سایر خواسته ها که هر کدام متعلق یک یا چند میل فطری دیگر (غیر از میل به شناخت حقایق) است در گرو شناختهای خاصی می باشد، چنانکه بهره مندی از نعمتهای گوناگون مادی و دنیوی مرهون تلاشهای علمی است و پیشرفت علوم تجربی کمک فراوانی به دستیابی انسان به خواسته هایش می کند و در صورتی که دین نیز بتواند کمکی به تأمین خواسته ها و منافع و مصالح انسان بکند و جلو زیانها و خطرها را بگیرد برای وی مطلوب خواهد بود و غریزه منفعت طلبی و گریز از زیان عامل دیگری برای پژوهش درباره ی دین شمرده خواهد شد .
ولی با توجه به وسعت دایره دانستنیها و فراهم نبودن شرایط کافی برای شناختن همه حقایق ممکن است انسان مسائلی را برای پژوهش برگزیند که حل آنها آسانتر و نتایج آنها محسوس ترو آسان تر باشد و از بررسی مسائل مربوط به دین به گمان اینکه حل آنها دشوار است یا نتایج علمی مهمی ندارد خودداری کند. از این روی باید توضیح داده شود که مسائل دینی از اهمیت ویژه ای برخوردار است بلکه پژوهش درباره ی هیچ موضوعی ارزش بررسی و تحقیق پیرامون این موضوعات ر ا ندارد.
یادآوری می کنیم که بعضی از روانشناسان و روانکاوان(1) معتقدند که اساساً خداپرستی یک خواست فطری مستقل است و منشاء آن را "حس دینی" می نامند و آن را در کنار حس کنجکاوی و حس نیکی و حس زیبایی بُعد چهارمی برای روح انسانی به حساب می آورند.
ایشان با استفاده از شواهد تاریخی و دیرینه شناسی خاطر نشان می کنند که خداپرستی همواره به نوعی در میان انسان ها وجود داشته و همین همگانی و همیشگی بودن نشانه فطری بودن آنست.
البته معنای عمومیت گرایش فطری این نیست که همیشه در همه افراد زنده و بیدار باشد و انسان را آگاهانه بسوی مطلوب خودش برانگیزاند، بلکه ممکن است تحت تأثیر عوامل محیطی و تربیتهای ناصحیح بصورت خفته و غیر فعال در آید. یا از مسیر صحیح خودش منحرف گردد چنانکه در مورد سایر غرایز هم، چنین خفتنها و سرکوفتگیها و انحرافات کما بیش یافت می شود.
طبق این نظر پی جویی دین دارای انگیزه ی فطری مستقلی است و نیازی به اثبات لزوم آن از راه دلیل و برهان ندارد.
این بیان را می توان با شواهدی از آیات و روایات مربوط به فطری بودن دین کما بیش تأیید کرد ولی نظر به اینکه تأثیر این میل فطری، آگاهانه نیست ممکن است کسی در مقام بحث و احتجاج ، منکر وجود چنین گرایشی در خودش بشود. از این روی ما به این بیان بسنده نمی کنیم و به اثبات اهمیت پی جویی دین از راه دلیل عقلی می پردازیم.
اهمیت پی جویی دین
روشن شد که میل فطری به شناخت حقایق از یک سوی، و علاقه به دستیابی به منفعت و مصلحت و ایمنی از زیان و خطر از سوی دیگر، انگیزه نیرومندی برای اندیشیدن و تحصیل دانشها و بینشهای اکتسابی می باشد. بنابراین هنگامی که شخصی مطلع شود از اینکه در طول تاریخ، سلسله ای از انسانهای برجسته ادّعا کرده اند که ما از سوی آفریننده ی جهان برای هدایت بشر بسوی سعادت دو جهان، برانگیخته شده ایم و در راه رساندن پیام خویش و راهنمایی بشر، از هیچ کوششی و تلاشی دریغ نورزیده اند و هر گونه سختی و رنجی را تحمل کرده اند و حتی جان خودشان را نیز در راه این هدف فدا کرده اند ، چنین شخصی با همان انگیزه ی یاد شده در صدد تحقیق پیرامون دین برمی آید تا ببیند که آیا ادّعای پیامبران درست و دارای دلایل منطقی کافی است یا نه. بویژه هنگامی که اطلاع پیدا کند که دعوت ایشان مشتمل بربشارت به سعادت و نعمت ابدی و انذار از شقاوت و عذاب جاودانی بوده است. یعنی پذیرفتن دعوت ایشان مستوجب منافع احتمالی بی نهایت و مخالفت با ایشان مستوجب ضررهای احتمالی بی نهایت می باشد. چنین کسی چه عذری می تواند برای تغافل و بی تفاوتی نسبت به دین بیاورد و درصدد تحقیق و پژوهش درباره ی آن برنیاید؟
آری ممکن است کسانی در اثر تنبلی و راحت طلبی نخواهند زحمت تحقیق و بررسی را به خود بدهند، و یا به این علت که پذیرفتن دین، محدودیتهایی را پیش می آورد و ایشان را از پاره ای کارهای دلخواهشان باز می دارد از پی جویی دین سرباز بزنند.(2)
اما چنین کسانی می بایست به عاقبت وخیم این تنبلی و خودکامگی تن در دهند و سرانجام عذاب ابدی و شقاوت جاودانی را پذیرا شوند.
وضع چنین افرادی به مراتب بدتر از کودک بیمار نادانی است که از ترس داروی تلخ از رفتن نزد پزشک خودداری می کند و مرگ حتمی را به جان می خرد زیرا کودک مزبور رشد عقلی کافی برای تشخیص سود و زیان مخالفت با دستورات پزشک هم بیش از محرومیت از بهره های چند روزه ی زندگی دنیا نیست ولی انسان بالغ و آگاه توان اندیشیدن درباره ی سود و زیان و سنجیدن لذتهای زودگذر را با عذاب ابدی دارد.
به همین جهت قرآن کریم چنین افراد غفلت پیشه ای را از چارپایان هم گمراه تر دانسته درباره ایشان می فرماید: "اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون"(3) و در جای دیگر آنان را بدترین جنبدندگان معرفی می کند: "انّ شرّ الدوابّ عندالله الصّم البکم الذین لایعقلون".(4)
حل یک شبهه
ممکن است کسانی چنین بهانه ای را دستاویز خودشان قرار دهند که تلاش برای حل یک مسأله، در صورتی مطلوب است که انسان امیدی به یافتن راه حل آن داشته باشد ولی ما چندان امیدی به نتیجه اندیشیدن درباره ی دین و مسائل آن نداریم. و از این روی ترجیح می دهیم که وقت و نیروی خود را صرف کارهایی کنیم که امید بیشتری به نتایج آنها داریم.
در برابر چنین کسانی باید گفت:
اولاً امید به حل مسائل اساسی دین به هیچ وجه کمتر از دیگر مسائل علمی نیست و می دانیم که حل بسیاری از مسائل علوم در سایه دهها سال تلاش پیگیر دانشمندان میسر شده است.
ثانیاً ارزش احتمال تنها تابع یک عامل (=مقدار احتمال) نیست بلکه می بایست "مقدار محتمل" را نیز در نظر گرفت. مثلاً اگر احتمال سوددهی در مورد یک کار اقتصادی 50% و در مورد کار دیگری 10% باشد ولی مقدار سود محتمل در کار اول یکهزار ریال و در کار دوم یکصد ریال باشد کار اول پنج مرتبه برکار دوم رجحان خواهد داشت با اینکه مقدار احتمال آن(50%) نصف مقدار احتمال در کار دوم (10%) است.
و چون منفعت احتمالی پی جویی دین بی نهایت است هرقدر هم احتمال دستیابی به نتیجه قطعی درباره آن ضعیف باشد باز هم ارزش تلاش در راه آن بیش از ارزش تلاش در هر راهی است که نتیجه محدودی داشته باشد. و تنها در صورتی ترک پژوهش درباره دین عقلاً موجه است که انسان، قطع به نادرستی دین یا غیر قابل حل بودن مسائل آن داشته باشد اما چنین قطع و اطمینانی از کجا بدست می آید؟!
پی نوشت ها :
1- رجوع کنید به: کتاب حس مذهبی و کتاب انسان موجود ناشناخته، و کتاب دین و روان.
2- بل یرید الانسان لیفجر امامه، سوره القیامة، آیه 5
3- سوره اعراف آیه 179. آنان مانند چهار پایان بلکه گمراهترند آنان همان غافلانند.
4- سوره انفال، آیه 23. همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کرو لالهایی هستند که حقایق را درک نمی کنند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع :
آموزش عقائد ،ایت الله مصباح یزدی، ص 23-