اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بیدار شویم نمازمان قضاست...

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


ای مدنی‏برقع و مکی نقاب

سایه‏نشین، چند بود آفتاب

منتظران را به‏لب آمد نفس

ای ز تو فریاد به فریاد رس

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

از ناکجای وجود بی مقدارم، تا آستان بی کران کوی تو، در میان سیلاب اشک،

پلی از نیاز می زدم. پلی از انتظار،
از غیبت تا ظهور

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی !
عجیب تر آن که چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی ، نه ت
فقط نشسته و گفتیم :
خدا کند که بیایی
   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد