1- چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي

چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام

دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

 

2- وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد

روز وصلش مي‏رسد، ايام هجران مي‏رود

 

3- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم

چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو

 

4- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان

ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان

 

5-  كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت

بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي