مرد خودپسندي بالاي سرکشاورزي ايستاده بود و کارکردنش را نگاه مي کرد.

مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاري ما مي خوريم

کشاورز گفت: «يونجه مي کارم