هنگامي كه آلبرت انيشتين شاغل در دانشگاه پرينستون بود ، يك روز قرار بود به خانه برود ولي او آدرس خانه اش را فراموش كرده بود. راننده تاكسي او را نمي شناخت.

انيشتين از راننده پرسيد آيا او مي داند خانه اينشتين كجاست. راننده گفت : “چه كسي آدرس اينشتين را نمي داند؟ هر كسي در پرينستون ادرس خانه انشتين را ميداند. آيا

مي خواهيد به ملاقات او برويد؟” . اينشتين پاسخ داد :” من اينشتين هستم . من آدرس منزل خود را فراموش كرده ام ، مي توانيد شما مرا به آنجا ببريد؟ ” . راننده او را به

خانه اش رساند و از او هيچ كرايه اي نيز نگرفت.