من تشنه‌ی‌خورشیدم، در این شب‌بارانی


دل‌تنگ تـوام بـرگـرد، ای مــــاه جمـــارانی



ایام خوش‌آن روزی، که سینه‌حسینی بود


شـــــب‌ها دلم روشن، بـا نور خمینی بود





ما شـــــمع ولایت را، هستیــــم چو پروانه


در قـــــافله‌ی عشقیـم، بـا رهــــبـر فـرزانه

صد شکر که شیعه سر، در خط ولی دارد


ای عهد شکن کوفه، این خطه علـی دار

* * *
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود


هرگز از یـاد من آن سـرو خرامان نرود