غضنفر مي‌خواسته بميره بچه‌هاشو جمع مي‌كنه يكي يه دونه چوب كبريت مي‌ده مي‌گه بشكونيد! اونام ميشكونن. يه شاخه نازك ميده ميگه بشكونيد اونا باز ميشكونن. يه دسته‌بيل به هر كدوم ميده اونا ميشكونن. هفت تا دسته‌بيل ميده به هر كدوم، ميگه بشكونين، ميشكونن. باباهه شاكي ميشه ميگه حيف كه خريد وگرنه مي خواستم نصيحتتون كنم