یه روز کنار خونه ی خدا پیرزنه یه  قرص اکس میندازه  بالا. بهش میگن: مادر جون از شما بعیده اونم کنار خونه خدا!!!
میگه: نه نه جون  من که  نا چرخیدن دور خونه ی خدا رو ندارم یه دونه از اینا میندازم اون دورم میچرخه