جناب وزير میره  مرخصى  و به جهت حفظ سلامتى!  تصميم مى‏گيره یکم هم كار بدنى بكنه. پس میره  روستا و از یکی  تقاضاى كار مى‏كنه. روستايى وزیر رو می بره  داخل انبارسیب زمینی و از وزیر  مى‏خواد كه سیب زمینی ها  رو بر حسب كوچك و بزرگ  از هم جدا كنه.
دو ساعت بعد جناب وزير با پريشان حالى میاد بیرون!
روستايى: برا  روز اول كار سختی بود ها!!!؟
وزير: از جهت سختى و سنگينى كار خسته نشدم، از اين كه دائم بايد در حال تصميم‏گيرى باشم خسته شدم.