سينماي انقلاب مهجور است
شنبه 7 مرداد 1391 3:16 PM
عباس رافعي كارگردان فيلم كيميا و خاك تاكنون شش فيلم از جمله راز مينا، پروانهاي در باد، آفتاب بر همه يكسان ميتابد، كيميا و خاك و آزاد راه را ساخته است.
كيميا و خاك پس از گذشت چهار سال بالاخره روي پرده سينماها رفته است و همين بهانهاي شد تا پاي صحبتهاي اين كارگردان سينما بنشينيم.
چرا فيلم كيميا و خاك با وجود داشتن تهيهكنندهاي دولتي و محتواي ارزشي پس از گذشت چهار سال اكران شد و چرا اين موقع از سال؟ آيا بهتر نبود با توجه به موضوعي كه دارد، دهه فجر اكران ميشد؟
واقعيت اين است كه حدود سه سال و نيم درگير اكران فيلم كيميا و خاك بودم. چون فيلم متعلق به بنياد سينمايي فارابي است، پس در مرحله نخست آنها بايد پاسخگوي اكران ديرهنگامش باشند. فكر ميكنم دلايل پنهان كردن فيلم و نمايش ندادنش به دوران مديريت پيشين معاونت امور و بنياد سينمايي فارابي برميگردد.
همينطور است. قرار بر اين بود كه من و آقايان داريوش فرهنگ و فرزاد موتمن به مناسبت پيروزي انقلاب اسلامي فيلمهايي را كارگرداني كنيم. اتفاقا در آن زمان مسوولان معتقد بودند ساخت اين فيلمها از نقاط عطف كارنامه كاريشان محسوب ميشود. ولي متاسفانه فيلم اكران نشد، بعد هم مديران عوض شدند و گروه ديگري آمدند. من هميشه معتقدم اگر جامعه آمادگي ديدن فيلم طنز را دارد، بهتر است فيلم طنز پخش شود و اگر فيلم جدي خواستند، فيلم جدي. ولي متاسفانه به نظر ميرسد براي فيلمهاي خاص با محتواي ارزشي، زماني براي اكران وجود ندارد.
نميتوانم بگويم سهلانگاري. اتفاقا اكران فيلم با هوشمندي به تعويق افتاد. اگر خوب به خاطر بياوريد مديران فعلي سينما در سخنانشان ميگويند چرا در سينماي ايران فيلمهاي خوبي درباره تاريخ معاصر ساخته نميشود. اما وقتي فيلمي مثل كيميا و خاك وجود دارد در نهايت تعجب، فيلم را حتي در سالن سينما فرهنگ كه متعلق به بنياد سينمايي فارابي است، نمايش نميدهند.
شايد به طور كلي انقلاب اسلامي در ادبيات نمايشي و سينماي ايران مثل خود انقلاب سال 1357 مهجور واقع شده است. وقتي فيلمسازان پس از انقلاب اسلامي خودشان را آماده كردند تا در مورد انقلاب فيلمي بسازند، بلافاصله كشور درگير جنگ شد و تماميت ارضي ايران مورد هدف قرار گرفت و همه مردم ايران همت خود را روي دفاع گذاشتند. بنابراين فقط فرصت اين وجود داشت تا فيلمسازان دفاع مقدس در سه حيطه فيلمهاي حماسي، تحليلي و گاهي انتقادي كه رگههاي طنز دارد فيلم بسازند. ولي موضوع و فرزندان انقلاب اسلامي مجال پيدا نكردند دغدغه و آرمانهاي خود را روي پرده سينما به نمايش بگذارند. بعد از دفاع مقدس محدوديتهايي به وجود آمد كه آنچه مورد سوال شماست، عملي نشد.
نقش حامد بهداد را براساس خاطرات شيخعباس تهراني معروف به شهيد اندرزگو نوشتم و علت انتخابش اين بود كه هميشه نقشهاي برونگرا و عاصي بازي ميكرد
من موافق صحبت شما نيستم. اگر به فيلمهاي موفق سينماي دفاع مقدس اشاره ميكنيد، به دليل اين است كه دستكم 50 فيلم دفاع مقدسي ساخته شد كه از دل آنها به طور مثال پنج فيلم ماندگار شد. ولي مگر چند فيلم در مورد انقلاب اسلامي ساخته شده كه بخواهيم از دلش پنج فيلم شاخص انتخاب كنيم؟
موضوع اولين فيلم سينماييام يعني «راز مينا» درباره حوادث سال 1353 بود كه به گروههاي تجديدنظر طلب مربوط ميشد. اين فيلم سال 1375 اكران شد و جزو فيلمهاي پرفروش آن سال بود.
چون بعد از آن حدود هفت سال ديگر فيلم نساختم. وارد تلويزيون شدم و سريال «جادههاي سبز شمالي» و مجموعه مستند «جستجو» را ساختم. در آن زمان تحقيقات مفصلي درباره حوادث و نقاط عطف پيروزي انقلاب از جمله كودتاي بيست و هشتم مرداد، پانزدهم خرداد 1342 و بعد هم بهمن 1357 انجام دادم. ميخواستم سريالي بر پايه تحقيقات خودم در تلويزيون بسازم و حتي مصاحبههايي با افراد موثق هم انجام دادم. ولي به دليل تغيير مديريت شبكه ساخته نشد. بنابراين وقتي مديران تلويزيون به سينما رفتند، نتيجه اين تحقيقات مفصل يك فيلم سينمايي به نام كيميا و خاك شد.
وقتي كسي حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و تازه پس از 30 سال اين فرصت را پيدا ميكند، نتيجه همين ميشود. وقتي كسي ميخواهد فيلمي درباره انقلاب بسازد و احساس هم ميكند آخرين فيلم را در اين مورد خواهد ساخت، خاطرات موجود به ذهنش هجوم ميآورد. اين آدم كه مجبور است روي پنج شخصيت تمركز كند، مثل خطيبي ميماند كه فرصت پيدا ميكند يكباره همه دانش خود را بيرون بريزد. من حركت شخصيتها را در ساختار فيلمنامه آوردم، چرا كه احساس ميكردم نميتوانم در يك فيلم سينمايي تمام وقايع را بيان كنم. انقلاب اسلامي مثل تابلوي نقاشي بسيار بزرگي ميماند كه تماشاگر فقط براي ديدن كليت آن بايد چند صد متر عقبتر برود تا بتواند آن را ببيند. بنابراين تصميم گرفتم به جاي ساخت فيلم حادثهاي، به شخصيتهاي آبان 1357 بپردازم.
مثلا برايم مهم بود تا دو مبارز واقعي را كه نگاه متفاوتي هم دارند، اما براي انقلاب جانشان را فدا كردهاند، كنار هم به نمايش بگذارم.
در ضمن نميخواستم تماشاگر همه چيز را بفهمد، بلكه ميخواستم تاثير بگيرد و از طريق شاخكهاي حسياش با فيلم ارتباط برقرار كند، بنابراين نمادپردازي نكردم.
اصلا يكي از تعاريف سينما، انتقال تجربه است. ميخواستم تجربياتم به تماشاگر جوان امروز منتقل شود. در همه جاي دنيا هنوز فيلمهايي درباره جنگ جهاني اول و دوم ساخته ميشود تا امروزيها از حال و روز گذشتگان خود باخبر باشند البته قصد نداشتم وقايعنگاري كنم، فقط خواستم يك عبرت تاريخي را بيان كنم.
باز هم از يك واقعيت الهام گرفتم. اين شخصيت را براساس خاطرات شيخ عباس تهراني معروف به شهيد اندرزگو نوشتم. ساواك همان شكلي كه در فيلم هست به خانهاش ميآيد و همانطور عمل ميكند. علت انتخاب حامد بهداد هم اين بود كه او در زماني كه پيشنهاد بازي را دريافت كرد، در نقشهايش به عنوان يك شخصيت برونگرا و جوان عاصي مطرح بود.
ميخواستم بعدي ديگر از توانايياش را به نمايش بگذارم كه ديگر از حركات پرجنب و جوشش خبري نباشد. در ضمن احساس كردم وقتي روي پرده سينما ظاهر ميشود، روحاني دوستداشتنياي است و به تماشاگر حس خوبي منتقل ميكند.