دلنوشته دختران مجرد :
از کلاس اول خواندیم آن مرد آمد ! آن مرد با اسب آمد !
ما که ترشیدیم ، مردک با خر هم نیامد و باز هم بابا نان داد !


ن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه:

من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم.. لطفا یه چیز خوب بگو یه کم حالم بهتر بشه

شوهر: عزیز دلم بیناییت فوق العادست !


هرچی‌ وایسادیم زندگیمون بیفته رو غلطک خبری نشد خوب لامصب یه بار غلطک بیفته رو خودمون راحت شیم :/


دوره ای شــده که حاضــرم جــای "پــــت"باشــم اما یــه دوســت واقعــی مثــل "مــــت"داشتــه باشــم !!!


چند شب پيش سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. اومدم تيريپ نمك بردارم، به بابام گفتم: بابا اگه زمان برگرده به عقب، باز با مامان ازدواج مي‌كني؟
گفت: آره، ولي تو رو به دنيا نمياورديم