پاسخ به:زندگی نامه ی امام علی (ع)
پنج شنبه 12 شهریور 1388 5:23 PM
در كتاب مفتاح الجنة مرويست كه روزى اميرالمؤ
منين عليه السلام با يك نفر مرد خيبرى در راهى همراه شدند و در همه جا با هم بودند
تا اين كه به رود خانه بزرگى رسيدند، آن حضرت ديد مرد خيبرى عباى خود را بر روى آب
انداخت و از آب گذشت و پاهايش با آب تر نشد چون خيبرى به آن طرف آب رسيد به
اميرالمؤ منين على عليه السلام خطاب كرد، و گفت : اى مرد اگر تو نيز مى دانستى آنچه
كه من مى دانم و بر زبان جارى مى كردى آنچه كه من جارى كردم هر آينه از آب مى گذشتى
، و قدمت تر نمى شد پس خيبرى ديد كه على عليه السلام خطابى به آن كرد كه آب چون سنگ
بسته شد و از آن گذشت و پايش تر نشد خيبرى بسيار تعجب كرد پس آن حضرت فرمود: اى
خيبرى تو چه چيز مى دانستى كه به زبان جارى كرده و از آب گذشتى خيبرى گفت : من نام
وصى حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را به زبان جرى كردم آن حضرت فرمود: كه
اى خيبر وصى حضرت رسالت پناهى من هستم
.
چون خيبرى اين را شنيد به دست و پاى آن
حضرت افتاده ايمان آورد و به شرف اسلام مشرف شد