پاسخ به: حاكميّت و ولايت در خانواده
جمعه 23 تیر 1391 11:19 AMچنان كه مي دانيم، اگر والدين نيازمند باشند و فرزند، قدرت مالي داشته باشد، بايد هزينه زندگي آنها را تأمين كند و همچنين اگر فرزندي بميرد و مالي داشته باشد، پدر و مادر، در رديف فرزندان و همسر ميت از او ارث مي برند، با اين حال، قرآن مجيد يك جا مي فرمايد:كُتِبَ عَلَيْكُمْ إذا حَضَرَ أحَدَكُمُ المَوْتُ إنْ تَرَكَ خَيْراً الوَصِيَّةُ لِلوالِدَيْنِ والأقْرَبينَ بِالمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَي المُتَّقينَ؛(20).
بر شما مقرر شده است كه چون يكي از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالي به جاي مي گذارد، براي پدران و مادران و خويشاوندان، به آنچه پسنديده و شايسته پرهيزكاران است، وصيت كند.
البته اين دستور، يك دستور استحبابي است و نه وجوبى، زيرا اگر دستور وجوبي بود، به جاي كلمه (متقين) كلمه (مؤمنين) به كار برده مي شد.
درحقيقت، مي خواهد بفرمايد:مسلماني كه از لحاظ دينداري به مرتبه ايدآل رسيده و مي خواهد علاوه بر واجبات، به مستحبات نيز عمل كند، اين چنين است كه حتي در حال احتضار نيز از حال والدين و خويشاوندان غافل نمي ماند.
در جاي ديگر مي فرمايد:.
يَسْألُونَكَ ماذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلوالِدَيْنِ والأقْرَبِينَ وَاليَتامي وَالمَساكِينِ وَابْنِ السَّبيلِ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإنَّ اللّهَ بِهِ عَليم؛(21).
از تو مي پرسند كه چه چيز انفاق كنند بگو: هر مالي كه انفاق مي كنيد، براي پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و مسافران درمانده است و هر چه انفاق كنيد، خداوند به آن داناست.
در اين جا نيز به عنوان يك دستور استحبابى، به پيروان اسلام مي فرمايد: آنچه انفاق مي كنيد در درجه اول براي پدر و مادر و خويشاوندان است.
به قول معروف: چراغي كه به خانه رواست، بر مسجد حرام است.
نكته جالب اين كه: سؤال كنندگان از اين كه چه انفاق كنند، مي پرسند، ولي آيه شريفه ضمن اين كه انفاق هر مالي كه بشود به آن (خير) اطلاق كرد، مورد تأييد قرار مي دهد، مشخص مي كند كه: انفاق بايد براي پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان ومسافران درمانده باشد و ظاهر اين است كه: مراعات (الاهم فالاهم) شده است.
چنان كه مي دانيم مسافري كه سفرش حرام يا براي حرام باشد، بايد درسفر، روزه بگيرد و نماز را تمام بخواند.
به همين جهت، فقهاي ما مي گويند: اگر خود سفر حرام باشد، مثل اين كه براي او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهي پدر و مادر كه باعث اذيت آنها شود، سفري بروند كه بر آنها واجب نباشد....
همچنين مي گويند:.
روزه مستحبي اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود، با نهي آنان، حرام است.
و نيز مي گويند:.
اگر پدر به جهت عذري نماز يا روزه اش را به جا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگ تر واجب است قضا نمايد، يا براي انجام آن اجير بگيرد، هر چند پدر نتوانسته قضا كند و بنابراحتياط واجب، اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آن را قضا نمايد.
در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است.
از دقت در مجموع آيات و روايات و فتاواي فقها اين گونه استفاده مي شود كه: انسان در صورتي كه گرفتار ترك واجبي از واجبات، يا حرامي از محرمات نشود، هر چه در راه نيكي به والدين و خدمت به آنها و تواضع و ادب در برابر آنها بكوشد، به جاست و كسي كه چنين باشد، انساني شايسته و سپاسگزار است.
در عين حال، همين انسان شايسته و سپاسگزار، به خوبي توجه دارد كه: هر چه خدمت كند و تواضع و ادب، از خود نشان دهد، نمي تواند قسمتي ناچيز از زحمات و خدمات خالصانه و بي ريا و بي دريغ والدين را جبران كند و همان بهتر كه با عذرخواهي و سپاسگزاري جبران عجز خود را بكند و از اين رهگذر، نور نشاط و فروغ شادي به چهره چروكيده آنها بتاباند.
به همان اندازه كه وظايف والدين در برابر فرزندان سنگين است وظايف اولاد نيز در قبال آنها سنگين است و اگر انسان به اين حقيقت توجه نكند، ناسپاس و كفران كننده نعمت است.
يكي از ويژگي هاي بشر، حاكميت گسترده او بر طبيعت است. او موجودي است كه خود را در برابر طبيعت، محكوم نمي شناسد، بلكه مي خواهد با تكيه بر عقل و تجارب و ابداعات و ابتكارات خود زنجيرهاي طبيعت را پاره كند و هرگونه مانعي كه بر سر راهش وجود دارد، از ميان بردارد.
حيوانات، دايره حاكميتشان بر طبيعت، محدود است، آنها به وسيله هدايت غريزه، كارهايي مي كنند و تصرفاتي در طبيعت انجام مي دهند، اما هرگز قدرت هدايت غريزه، به قدرت هدايت عقل نمي رسد و به همين دليل، حاكميت غريزه نيز در برابر حاكميت عقل، ناچيز و كم اهميت است.عقل، طالب طرح و برنامه است و سعي مي كند كه براي كارهاي خود برنامه ريزي كند و غريزه، بدون اين كه از خود طرح و برنامه اي داشته باشد، به طور اتوماتيك، كار خود را انجام مي دهد.
حيوانات، درامر زناشويي و زاد و ولد و آميزش، به كمك غريزه، راه خود را مي يابند و آن گونه پيش مي روند كه عملي برخلاف مقررات بهداشتي از آنها سر نمي زند و آنچه درعصرما، تنظيم خانواده نام دارد، در زندگي آنها به طور مطلوب، انجام مي گيرد.
بشر ازهدايت غريزه، در اين زمينه ها بهره اي ندارد، او بايد از استعداد عقلي خود بهره گيرد و زندگي خانوادگي خود را به طور مطلوب و ايدآل تنظيم نمايد.
خوشبختانه، با پيشرفت هايي كه در عصر ما نصيب پزشكي و بهداشت شده، خانواده ها بهتر مي توانند سلامت و عافيت اعضاي خود را حفظ كنند و خود را از نگراني هاي بسياري دور نگاه دارند.
در گذشته، بسياري از مادران در هنگام وضع حمل، جان شيرين خود را از كف مي دادند و چند بچه قد ونيم قد، از خود به جاي مي گذاشتند و عواقب بسيار نامطلوبي براي همسران و فرزندان آنها به بار مي آمد.
مادران بسياري به واسطه اين كه هيچ آگاهي نسبت به فرمول تنظيم خانواده نداشتند، به واسطه كوتاهي فاصله وضع حمل و باردارى، خيلي زود شكسته و پژمرده مي شدند و فرزندان آنها نيز - آن چنان كه بايد و شايد - سرپرستي و پرستاري نمي شدند و صدمه هاي زيادي مي خوردند و خلاصه، درمحيط خانواده، نه مادر آسايش و آرامشي داشت و نه كودكان و نه شوهر.
هربار كه بيماري سرخك و آبله و ديگر بيماري هاي اپيدميك، شايع مي شد، جمع قابل توجهي از كودكان، قرباني مي شدند و اين ميوه هاي دل والدين، همچون ميوه هاي كال و نارس، از اصل خود جدا شده و بر زمين مي افتادند.
در اين مواقع، كمتر خانواده اي بود كه گرفتارمصيبت نشود و از مهلكه، سالم بگذرد. گاهي اتفاق مي افتاد كه از يك خانواده، دو يا سه فرزند، روانه گورستان مي شدند!.
از اينها گذشته، تنها جان كودكان معصوم، درمعرض خطر نبود. آبله، صورت لطيف آنها را زشت و بدنما مي كرد، چشم هاي زيبا و ظريف كودكان را مورد حمله قرار مي داد و آنها را به عارضه كوري و نقص بينايي چشم، مبتلا مي كرد.
خلاصه، بسيار مشكل بود كه كودكي بتواند از اين همه مهالك، سالم بگذرد، يا گرفتار مرگ زودرس يا نقص عضو نشود. چه بسيار خانواده هايي كه حتي از چند فرزند، يكي هم براي آنها نمي ماند و چه بسيار خانواده هايي كه فقط يك فرزند براي آنها باقي مي ماند و همين هم كمالِ خوشبختي بود!.
اگر چه هنوز هم در دنيا مردمي هستند كه از بهداشت خانواده محروم و به همين مصيبت ها گرفتارند، ولي به طور نسبي وضع كنوني مردم دنيا بهتر شده و جإ؛هه دارد كه به شكرانه چنين نعمتى، آنها كه محروميت ندارند، به فكر محرومين و درماندگان باشند.
مفهوم بهداشت و تنظيم خانواده، اين است كه: زمينه اي فراهم شود تا همه اعضاي خانواده - اعم از زن و شوهر و فرزندان - بتوانند به يك زندگي سعادتمندانه، دور از درد و رنج و نقص عضو و مرگ زودرس ادامه دهند؛ به طور طبيعي زندگي كنند و به طور طبيعي بميرند.
در اين رابطه، بايد از همه تجارب و معلومات گذشتگان و معاصران استفاده شود و عقل ها نيز در تكميل ذخاير علمي و تجربى، به طور مستمر در كوشش و تلاش باشند.
وقتي اسلام، علم را منحصر در (علم ابدان و علم اديان) مي كند، معلوم مي شود كه مي خواهد تن و جان مردم، از سلامت برخورداري كامل داشته باشند.
وقتي قرآن، تكيه روي اين مي كند كه: طيبات، حلال و خبائث، حرام است، به ما خاطرنشان مي نمايد كه بايد زندگي ما تداوم خود را از خوردني ها و نوشيدني هاي پاك بگيرد و درمحيط پاك، استحكام يابد و با آميزش هاي پاك، توالد و تناسل كند و دفع كننده چيزهايي باشد كه خبيث است.
وقتي مسلمان، مكلف مي شود كه در خوردن و آشاميدن، از اسراف و زياده روي پرهيز كند، براي اين است كه اسلام به سلامت و سعادت پيروان خود، شديداً علاقه مند است و نمي خواهد پيروان خود را عليل و رنجور بيابد.
وقتي مكتب ما آن همه سفارش درباره تنظيف بدن و محيط زيست و لباس و خوابگاه و... مي كند و نسبت به ازاله موهاي زايد و اصلاح سر و صورت و چيدن ناخن ها و شستشوي دندان ها، عنايتي درخور عظمت لايتناهاي خودش، دارد و ختنه را از واجبات مي شمارد و از استعمال مخدرات، منع اكيد مي كند، همه و همه، به خاطر اهميتي است كه به خوشبختي پيروان خود مي دهد.
وقتي اين همه روي شيردادن مادران به فرزندان اصرار مي ورزد و حتي در مواردى، براي مادري كه از اين وظيفه مقدس خودداري مي كند تنبيهي مقرر مي دارد، براي اين است كه مي خواهد نوزاد، از بهترين و سالم ترين و كامل ترين غذا، استفاده كند و اسكلت اوليه اش از صلابت و سلامت و استحكام برخوردار باشد و توأم با آن، خود مادر نيز به عوارضي از قبيل سرطان سينه، مبتلا نشود.
اگر اين همه روي آميزش نامشروع زن و مرد، مقاومت مي كند و حتي گاهي كيفري در حد مرگ براي اين عمل، مقرر مي دارد، به علت اين است كه با چنين جريانى، نظم خانواده ها مختل و به جاي جاذبه طبيعي و مطلوب خانوادگى، دافعه حكمفرما مي شود و پيوندها نااستوار مي گردد و كودكان، بي پناه و بي مأمن مي شوند و زندگي به كام همگان تلخ و روزنه هاي اميد بسته و هاله هاي يأس سايه افكن مي شود.
براي اين كه انساني بتواند در اين جهان، حيات و سلامت خود را از كف ندهد و از سرمايه حيات و سلامت، حداكثر استفاده را در راه تكامل ورسيدن به درجه والاي (مطلق گونگى) برگيرد، سلامت عقلي لازم است. آدم كم خرد و بي خرد، هرگز نمي تواند اين گونه باشد و به همين جهت است كه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد:.
إيّاكُمْ و َتَزْويجَ الحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَها بَلاء وَوَلَدَها ضَياع؛(22).
از ازدواج با زنان احمق بپرهيزيد؛ زيرا مصاحبت آنها بلا و فرزند آنها ضايع و تباه است.
و نيز شخصي از امام باقر(ع) درباره زن زيبا روي ديوانه اي سؤال مي كند كه آيا مي شود با او ازدواج كرد حضرت مي فرمايد:.
لا وَلكِنْ إنْ كانَتْ عِنْدَهُ أمَة مَجْنُونَة فَلابَأسَ بِأنْ يَطَأهِا وَلايَطْلُبَ وَلَدَها؛(23).
نه، ولي اگر پيش او كنيز ديوانه اي باشد، مي تواند با او بياميزد و فرزند او را نخواهد.
در حقيقت، نظر اسلام، اين است كه زن احمق و ديوانه، نمي تواند شريك زندگي مرد و مادر دلسوز فرزندان و مربي و راهنماي آنان باشد و انتخاب چنين زناني براي همسرى، خلاف بهداشت و تنظيم خانواده است.
يكي از مسائلي كه در آداب زناشويي اسلام مطرح است، مسأله (عزل) است. عزل به مفهوم خودداري از قرار دادن نطفه در رحم و تكنيكي براي جلوگيري از بارداري است و در روايات ما آمده كه بدون رضايت زن چنين كاري صحيح نيست، با اين حال در يكي از روايات آمده است كه:.
لابَأْسَ بِالعَزْلِ فِى سِتَّةِ وُجُوهٍ: اَلمَرْأةُ الَّتى تَيَقَّنْتَ أنَّها لاتَلِدُ، والمُسِنَّةُ، وَالمَرْأةُ السَليطَةُ، والبذِيئةُ، والمَرْأةُ الَّتى لاتَرضِعُ وَلَدَها، والأمَةُ؛(24).
در شش مورد، عزل كردن جايز است: زني كه يقين داري فرزند نمي زايد و زن پير و زن سليطه (بدخُلق) و زن بد دهان و زشتگو و زني كه فرزند خود را شير نمي دهد و كنيز.
از اين روايت بر مي آيد: زناني كه فرزندان خود را شير نمي دهند، شايسته مادري نيستند و بنابراين، بهتر اين است كه باردار نشوند.
درگذشته، مشروبات الكلي به عنوان يك مخدرمورد استفاده بود و در عصرما مخدرات ديگري از قبيل ترياك و هروئين و... نيز بر آن افزوده شده است.
اعتياد به مخدرات، يكي از بدبختي هاي بزرگ است و اگر عضو خانواده اي بدان مبتلا باشد، آن خانواده، اهل سعادت و خوشبختي نخواهد بود.
روي همين اصل است كه امام صادق(ع) فرمود:.
مَنْ زَوَّجَ كَريمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَها؛(25).
هر كس دختر خود را به شرابخواري بدهد، قطع رحم كرده است.
اسلام، نه تنها به سلامت فرزندان اهميت مي دهد، بلكه به زيبايي و بردباري و تقواي آنها نيز توجه دارد و به همين جهت است كه زنان باردار زائو را به خوردن گلابي و خرما و كندر توصيه مي كند و در تعليل دستور خود به زيبايي و حلم و تقواي فرزندان اشاره مي نمايد.(26)بدخلقي زن يا شوهر، نه تنها به بهداشت و تنظيم خانواده، نمي تواند كمك كند، بلكه خود عامل بسيار مؤثري براي اختلال و آشفتگي خانواده و پريشاني و بدبختي كودكان است و به همين جهت، بايد هنگام انتخاب همسر، از آن غافل نماند.
شخصي از امام هشتم(ع) سؤال مي كند كه زني از خويشاوندانش با او نامزد شده و بدخلق است. امام در پاسخ او نوشت:.
لاتُزَوِّجْهُ إنْ كانَ سَيِّئَ الخُلْقِ؛(27).
اگر بدخلق است، با او ازدواج مكن.
موضوع فوق را نبايد در تنظيم و بهداشت خانواده، كم اهميت تلقي كرد. زن بدخلق چگونه قادر است نه ماه كودكِ معصوم خود را به طور طبيعي در رحم بپروراند و دو سال به راحتي شيرش دهد و از آن پس نيز تأمين كننده سعادت وسلامتش باشد!.
از نظر دانشمندان روان شناس عصرما:.
66% كودكان مبتلا به امراض روحى، بيماري را از مادران خود به ارث برده اند و چنانچه مادري سالم و بي عيب باشد، بچه اش نيز داراي دستگاه عصبي سالم و بي نقصي خواهد بود. اگر زني بخواهد بچه اش سالم و شاداب و از نظر قواي عقلى، بدون نقص باشد، قبل از تولد كودك بايد در فكر سلامت خود باشد.(28).
كساني كه در زندگي اين دنيا سختگير و زود رنج و پرتوقع و كم گذشت و بهانه جو و خودپسند هستند، نه تنها براي خانواده و همسر و فرزندان، بلا و مصيبت به شمار مي آيند، بلكه براي خويشتن نيز آفتي بزرگ محسوب مي شوند و پيش از آن كه ميكروب ها و امراض طبيعى، آنها را فرسوده و ناتوان كنند، خود قوي تر از هر دشمنى، تيشه به ريشه هستي خود مي زنند و دنيا را از وجود ناآرام و مضطرب خود تهي مي سازند.
اين كه رهبر بزرگ اسلام زنا را، بعد از شرك، بزرگ ترين گناه مي داند، به خاطر حفظ شوكت و اعتبار و استحكام خانواده و سلامت نوزادان و رشد طبيعي آنهاست.
امام رضا(ع) فرمود:.
إنَّ الدَفْقَ فِى الرَحِمِ إثْم، والعَزْلُ أهْوَنُ مِنْهُ؛(29).
زنا كردن و نطفه را در رحم ريختن، گناهي است، ولي زنا كردن و نطفه را در رحم نريختن، گناه آسان تري است.