مامانم اومد داخل و گفت : به به پسر گلم ، بیا برات ساندیس هفت میوه با t-top خریدم بخوری زود خوب شی. منم پا شدم رفتم سر کامپیوتر که برم ببینم دنیای مجازی چه خبره ؟! آخه خیلی وقت بود که به راسخون سر نزده بودم. میخواستم با حسنه هام هارد اکسترنال بخرم . همین که اومدم کامپیوتر رو روشن کنم ...

گفتم یا خدا امیدوارم راسخون در دسترس باشه در حال رازو نیاز بودم که خدا رو شکر به سایت راسخون رسیدم و همین که رفتم تو انجمن ها دیدم به به همه جمع هستن ولی گلشون( شایدم بچه شرشون ) کمه که خدارو هزار مرتبه شکر که منو رسوند اول یه سری به تالار گفتگوی آزاد زدم و بعد از اون رفتم ........

 

 تالار روابط عمومی! آخه مسئول ارشد انجمن های سایت راسخون گفته بودند که بیاید و حاضری بزنید (جز قوانین است)!!. احوالی پرسیدم و از اینترنت خارج شدم. انگار درد پام کمتر شده بود. چون سرم را با راسخون گرم می کردم، متوجه گذشت زمان نبودم.

به مرور تونستم بدون عصا راه برم. جلستات فیزیوتراپی را کامل پشت سر گذاشته بودم. به پایان تعطیلات زمانی باقی نمانده بود...