خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد


تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد


خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی


وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد


گوری بده، خدایا! زندان پیکر من


تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد...