پاسخ به:زمزمه های باران
دوشنبه 30 مرداد 1391 5:07 PM
رفته بود آن شب ماهي گير
تا بگيرد از آب
آنچه پيوند داشت
با خيالي در خواب
صبح آن شب، كه به دريا موجي
تن نمي كوفت به موجي ديگر
چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر
پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش
به همان جاي كه هست
در همين لحظه غمناك بجا
و به نزديكي او
مي خروشد دريا
وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز
از شبي طوفاني
داستاني نه دراز
پیوند خواب و رویا ............
ای کاش دنیا هم خواب رویایی بیش نبود......
و ای کاش ذهن ما همانند ماهی گلی چند ثانیه ای بود تا گذشته آزارمان نمی داد.....
و ای کاش کاشهایمان نگاشته میشد در ذهن ابدیت........