ویژگی‎های قرآن (5)

 

 

وسعت معاني قرآن
آيات و كلمات قرآن، داراي معاني و حقايق بسياري است و بعضي از آيات، معناي بيشتري را داراست. علّامه طباطبايي دربارة آية 102 سورة بقره مي‌فرمايد:
اين آيه «يك ميليون و دويست و شصت هزار احتمال دارد و اين از عجايب قرآن است كه يك آية قرآن تحمّل اين همه احتمالات گوناگون را داشته باشد بدون اين كه كوچكترين لطمه‌اي به فصاحت و بلاغت وارد آيد.»[1]
26. نقش آفريني قرآن
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»[2]
«اين قرآن، به راهي كه استوارترين راه‌هاست هدايت مي‌كند».
«هدايت قرآن بر اصول مسلّم عقلي و فطرت سليم انساني مبتني است بدين جهت همگان را به تفكر و تدبّر در پديده‌ها و آفريده‌ها و عبرت‌ها فرا مي‌خواند.[3]
27. رعايت تناسب
قرآن در طرحِ مفاهيم عقلي و بلند خود، استعداد و شايستگي و تكامل فكري جامعه را در نظر گرفته و دلائل عقلي و استدلالات فلسفي مربوط به يك موضوع را يك جا متذكر نمي‌شود؛ بلكه در هر مناسبتي سخن از يك موضوع عقلي به ميان مي‌آورد.
بطور مثال براي وحدانيت خالق جهان و اثبات معاد و معارف ديگر قرآن از دلائل و براهين مختلف استفاده نموده و در هر مقامي روي يك نكته تكيه كرده است. اين ويژگي خاص به ما اجازه مي‌دهد كه بگوييم «قرآن بسان يك گلستان طبيعي، يك نظام خاص دارد».[4]
قرآن از يك موضوع كلّي و گسترده و يا در نقل سرگذشت اقوام، فقط قسمتي را متذكر مي‌شود و بقيه را به مناسبت‌هاي ديگر مي‌آورد، تا بهتر بتواند در مخاطبان خود اثر كند.
28. حفظ قرآن
قرآن هميشه حافظان بسياري داشته، صاحب كتاب انيس الاعلام مي‌گويد:
«مسيحيان كتاب مقدّس را نمي‌خوانند تا چه رسد به اين كه حفظ كنند» او مي‌گويد: من به چشم خود پانصد حافظ قرآن را ديده‌ام؛ ولي هرگز حافظ انجيل نديده‌ام.
يكي از علماي مسيحيّت به نام ميخائيل مشاقّه از علماي پروتستانت در خاتمة كتاب خود[5] مي‌گويد: روزي از يكي از دانشمندان مسيحي پرسيدم چند بار انجيل را مطالعه كرده‌اي؟ گفت: من بعضي از مواقع مقداري خوانده‌ام، و لكن در دوازده سالي كه مشغول خدمت شده‌ام هيچ نخوانده‌ام.
فخر الاسلام مي‌گويد: در صدر اسلام بيش از صد هزار حافظ قرآن بود و در تمام اروپا هيچ حافظ انجيل وجود نداشته و ندارد.[6]
29. نمادهاي قرآن
قرآن داراي نمادها و درجاتي است و اين نكته را مي‌توان از مفهوم «اَنْزَلنا وَ نَزََََّلْنا» به دست آورد؛ زيرا نزول و انزال، به معناي فرستادن يا فرود آمدن يك شييء از مرتبه عالي به مرتبة پايين‌تر است و در موردي كه شيئي در مرتبه‌اي خاص از وجود ظهور پيدا كند؛ بايد كلمه ابلاغ به كار برده شود، نه كلمه نزول و انزال و از روايات نيز ذو مراتب بودن قرآن استفاده مي‌شود.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«آياتُ الله علي اَربَعَة اَشْياءٍ عَلَي الْعبارة وَ الاِشارَةِ و اللّطائِفِ وَ الحقايقِ فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللّطائف للاولياء و الحقايق للانبياء»[7].
«آيات خدا بر چهار (مرتبه) استوار است: 1. عبارات، 2. اشارت، 3. لطايف، 4. حقايق، عبارات مخصوص عوام و اشارات مخصوص خواص است و لطائف براي اولياء و حقايق براي انبياء است.»
30. سهل و ممتنع بودن قرآن
قرآن خود را كتابي سهل و آسان معرفي كرده است و مي‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ...»[8]
«ما قرآن را براي تذكّر آسان ساختيم».
اين سهل و ساده بودن قرآن به همان معناست كه امروز مي‌گويند: «سهل و ممتنع» يعني ضمن اين كه قرآن از نظر عبارت ساده است در عين حال ممتنع و سخت است و مانندش را نمي‌توان ايجاد كرد.[9]
31. برخورد غير مستقيم
يكي از ويژگي‌هاي قرآن برخورد غير مستقيم با مخاطبان است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«انّ اللهَ بَعَثَ نَبيَّهُ بِايّاكَ اَعْني وَ اسْمَعي يا جارَه»[10]
«خداوند پيامبرش را به شيوه (به تو مي‌گويم كه همسايه‌ات بشنود) مبعوث كرد.»
از اين رو، آيات بسياري به ظاهر، عام يا فرد خاصي مورد خطاب قرار گرفته است. حال آنكه مقصود از عموم فرد خاص يا افراد ديگري غير از مخاطبين است. به عنوان مثال در سورة «توبه» گروهي مورد اعتراض شديد واقع گشته‌اند كه چرا به دنيا روي آورده‌اند و از رفتن به ميدان جنگ خودداري مي‌كنند. اين عدّه با خطاب
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَي الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ»[11] «اي مؤمنان چرا هنگامي كه به شما گفته مي‌شود در راه خدا رهسپار (جهاد) شويد، بر زمين سنگيني مي‌كنيد؟ آيا زندگي دنيا را به جاي آخرت راضي شده‌ايد؟
مورد توبيخ قرار گرفته‌اند. حال آن كه گروه خاصي مقصود است كه همان منافقين باشند. و قرآن نفرمود يا اَيُّها الَّذينَ نَافَقوا. اين كه در آيه فوق به صورت مستقيم منافقان را خطاب قرار نداده و بر ادعاي ايمان آن‌ها تكيه كرده است با خطاب (يا اَيُّها الّذين آمنوا) مي‌خواهد روحية ايمان را در آن‌ها تحريك نموده و از نفاق و دنيا طلبي دور نمايد.
در «سورة مائده» حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مورد بازپرسي و محاكمه شديد خداوند قرار گرفته است كه در واقع تعريضي است به اهل كتاب:
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ...»[12]
«ياد كن هنگامي را كه خداوند فرمود: اي عيسي آيا تو به مردم گفتي من و مادرم را هم چون دو خدا به جاي خدا بپرستيد؟»
و يا مؤمن آل ياسين با وجود آن كه از صدّيقين بزرگ در تاريخ انبياء بوده خود را در موضع مشابه قومش قرار داده و از خود انتقاد مي‌كند و مي‌فرمايد:
«وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[13]
«من چرا كسي را پرستش نكنم كه مرا آفريده، و همگي به سوي او بازگشت داده مي‌شويد.»
در اين آيه عدول از متكلم به جمع مخاطب « وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » نشان مي‌دهد كه اصلاً مصداق واقعي، قومش مي‌باشند. اين نحوة برخورد تأثير بسزايي در كنار زدن حالت عناد و جبهه‌گيري در افراد مخالف دارد و موضع فروتني و حق پذيري را در وجودشان تقويت مي‌نمايد.
در آية ديگر قرآن خطاب به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد:
«اگر شرك ورزي، حتماً عملت تباه مي‌شود و مسلّماً از زيانكاران خواهي شد.» و طبيعي است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هرگز شرك نمي‌ورزد و مراد مردم هستند».
32. مقدمه و ذو المقدمه
فرق معجزه قرآن با ساير معجزات انبياء در اين جهت است كه معجزات پيامبران مقدمه بود، براي پذيرش پيام‌هاي الهي. امّا قرآن تنها معجزه‌اي است كه هم مقدمه است و هم ذو المقدمة يعني هم معجزه است و هم مجموعه‌اي از پيام‌ها و قوانين الهي.
33. حكم همراه با دليل
يكي از ويژگي‌هاي قرآن اين است كه احكام الهي را همراه با دليل بيان مي‌كند. مثل اين كه اگر دعوت به نماز مي‌كند دليلش را دوري از فحشاء و منكرات مي‌داند و اگر دعوت به روزه مي‌كند؛ دليلش را كسب تقوي مي‌داند اگر شراب و قمار را تحريم كرده است دليلش را ايجاد عداوت و دشمني توسط شيطان مي‌داند. اگر خبر از نابودي قوم عاد و ثمود و فرعون مي‌دهد دليلش را فساد و طغيان آن‌ها ذكر مي‌كند. اگر از چهره‌هايي چون حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ ، آسيه ـ عليها السّلام ـ ، مريم ـ عليها السّلام ـ و... را به عظمت ياد مي‌كند به دنبالش دليل آن عظمت و تجليل را بيان مي‌كند.[14]
34. صيانت قرآن
يكي از ويژگي‌هاي قرآن اين است كه كم و زياد نشده است، زيرا خداوند دربارة‌قرآن اين چنين وعده داده است كه: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ «تحقيقا اين قرآن را ما نازل كرديم و حتماً ما اين قرآن را حفظ مي‌كنيم». اين آيه پيام‌هاي فراواني دارد. يكي از پيام‌هاي روشن اين آيه، همان نزاهت قرآن از تحريف است كه همگان به اين آيه استدلال كرده‌اند. نه يك كلمه كم مي‌شود و نه يك كلمه زياد. اين مثل معروف كه: «نه يك واو كم، نه يك واو زياد»، برابر همان داستاني است كه جناب اباذر و مانند ايشان نگذاشتند كه در قرآن يك واو كم و زياد بشود. آيت الله جوادي آملي مي‌فرمود: اولين بار، ما اين قصه را از مرحوم علامه طباطبايي (ره) شنيديم و بعد در كتب روايي هم يافتيم كه وقتي معاويه قصد كرد آن تكاثر و ثروت‌اندوزي را براي درباريان خود تجويز كند و بگويد: سرمايه‌اندوزي و ثروتهاي بادآورده را ما مي‌توانيم داشته باشيم و ديگران نمي‌توانند داشته باشند، دستور داد تا در انجمن‌هاي قرائت قرآن واو اين آيه را قرائت نكنند. آيه چنين است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ»[15]. «اي مؤمنان بدانيد كه بسياري از اَحبار و راهبان، اموال مردم را به ناحق مي‌خورند و (مردمان را) از راه خدا بازمي‌دارند، و كساني كه زر و سيم مي‌اندوزند و آن را در راه خدا خرج نمي‌كنند، ايشان را به عذابي دردناك خبر ده» كه اگر واو حذف شود «الذين» توضيح همان احبار و رهبان مي‌شود، يعني عالمان يهود، سردمداران و سلاطين يهود، حق جمع كردن ثروت را ندارند، و آيه دلالت ندارد بر اين كه اگر يك مسلماني بخواهد ثروت‌اندوز باشد، عيب دارد.


[1] . الميزان، ج 1، ص 315، فارسي.
[2] . اسراء، آية 9.
[3] . تفسير نمونه، ج 4، ص 35.
[4] . منشور جاويد، ج 1، ص 23، آيت الله جعفر سبحاني.
[5] . الدليل الي طاعة الانجيل، ص 316.
[6] . انس الاعلام، ج 6، ص 277.
[7] . بحار الانوار، ج 92، 205 و 103.
[8] . قمر، آية 7.
[9] . آشنايي با قرآن، ج 5، ص 228، استاد شهيد مطهري.
[10] . بحار الانوار، ج 92، ص 381.
[11] . توبه، آية 38.
[12] . مائده، آية 116.
[13] . يس، آية 22.
[14] . مي‌توان از سوره‌هاي فجر، نوح، ممتحنه، تحريم به نكته فوق رسيد.
[15] . توبه، 34.