ماهیت تفسیر موضوعی-1
پنج شنبه 8 تیر 1391 1:07 PMدر استدال بر وحدت موضوعی همه سورههای قرآن برخی گفتهاند فرمان پیامبر اکرمˆ به قرار دادن آیات نازل شده در جایگاه خاص سورهها و اختلاف تعداد آیات سورههای قرآن کریم، شاهد بر این است که هریک از این سورهها هدفی را دنبال میکند. مثلاً هدف سوره نساء استقرار امنیت برای دولت است.حال آنکه داشتن هدف واحد غیر از وحدت موضوعی است.
چکیده تفسیر موضوعی در سنجش با تفسیر ترتیبی شیوه تفسیری نوظهوری است که در پی کشف نظریه قرآن کریم درباره یک موضوع یا مسئله است. این مقاله تلاشی برای تبیین ماهیت این شیوه تفسیری است و در آن، مفهوم و ارکان تفسیر موضوعی و تفاوت آن با تفسیر ترتیبی و مقدار وابستگی تفسیر موضوعی به تفسیر ترتیبی بررسی میشود. بدین منظور، نخست واژگان «تفسیر» و «موضوعی» مفهومشناسی و سپس تعریفهای متعدد تفسیر موضوعی بررسی شده است. تفسیر موضوعی عبارت است از: استنباط نظریه قرآن کریم در باب یک موضوع یا مسئله، از طریق جمعآوری و دستهبندی تمام آیات مربوط و استنطاق روشمند آنها؛ خواه آن موضوع یا مسئله از بیرون قرآن کریم شناسایی شده یا برخاسته از مراجعه مستقیم به خود قرآن باشد. تفسیر موضوعی در هدف، شروع، نقش مفسر و روش با تفسیر ترتیبی متفاوت است. ولیدر مسئلهیابی، مطالعه اکتشافی آیات و کشف مدلول مجموع آیات وامدار تفسیر ترتیبی است. کلید واژهها: تفسیر موضوعی، ارکان تفسیر موضوعی، ماهیت تفسیر موضوعی، تفاوت تفسیر ترتیبی و موضوعی. مقدمه روش تفسیر قرآن کریم در یک نگاه کلى، به دو گونه «ترتیبى» و «موضوعى» تقسیم میشود. در تفسیر موضوعی برخلاف تفسیر ترتیبی - که در آن فهم معنای آیات به صورت انفرادی مد نظر میباشد - هدف مفسر دستیابی به نظریه قرآن کریم درباره یک موضوع یا مسئله است. بازگشت دوباره به قرآن کریم، برای بهرهمندی از هدایت آن در ابعاد مختلف زندگی، مطرح شدن پرسشهای نوظهور فراروی قرآنپژوهان و نیز بروز افکار و گرایشهای جدید در قرن اخیر سبب رشد و گسترش این شیوه تفسیری شده است. یکی از مباحث نظری مهم درباره این شیوه تفسیری شناخت ماهیت آن است. در مقدمه غالب تفاسیر موضوعی و نیز در نگاشتههایی که در خصوص مباحث نظری مربوط به این شیوه تفسیری به منصه ظهور رسیده است، از مفهوم آن سخن گفته شده است.1 با وجود استقبال شایسته از این روش تفسیری و صورت گرفتن پژوهشهای ارزنده درباره آن، ماهیت آن به خوبی تنقیح و تبیین نشده است و در نتیجه برخی نگارشهای نابرخوردار از ویژگیهای لازم، تفسیر موضوعی نام گرفته2 یا مباحثی مانند اشباه و نظائر قرآن، مجازات قرآن و اعلام قرآن از سنخ تفسیر موضوعی به شمار آمدهاند.3 با روشن شدن ماهیت تفسیر موضوعی، این روش تفسیری شناخته میشود و با توجه به آن میتوان تفاسیر موضوعی را از غیر آن بازشناخت. از اینرو، مفهومشناسی دقیق و تبیین ماهیت تفسیر موضوعی ضروری است. این مقاله میکوشد، با بررسی مفهوم تفسیر موضوعی، بیان مؤلفههای آن و نیز تبیین نسبت آن با تفسیر ترتیبی ماهیت تفسیر موضوعی را شناسایی کند. مفهومشناسی تفسیر دانشوران در باب هریک از ریشه و مفهوم لغوی تفسیر و کاربرد اصطلاحی آن آرای گوناگونی دارند که نیازمند بررسی تفصیلی است؛ ولی از آنجا که مسئله اصلی این نگارش «تفسیر موضوعی» است، مفهومشناسی تفسیر به اختصار بیان میشود، تا بتوان مفهوم تفسیر موضوعی را به تفصیل بررسی کرد. واژه «تفسیر» مصدر باب تفعیل از «فسر» است. «فسر» در کتابهاى لغت به معناى بیان،4 توضیح،5 جدا کردن،6 پردهبرداری،7 کشف و آشکار کردن8 معنای معقول،9 آمده است. برخی بر این باورند که معنای دو واژه «فسر» و «تفسیر» کاملا ًهمسان است؛10 ولی کسانی معتقدند تفسیر مبالغه در فسر است.11 با عنایت به آنچه در کتابهای لغت آمده، ویژگی باب تفعیل12 و طبق قاعده مشهور «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» میتوان گفت: معنای لغوی «تفسیر» کاملاً آشکار کردن امور معنوی و حقایق علمى است.13 «تفسیر» در عرف دانشمندان علوم قرآن و مفسران، به دو گونه تعریف شده است:14 1. به عنوان یک علم، یعنی مجموعه آگاهیهای لازم برای فهم آیات قرآن کریم. به مثال ابوحیان اندلسی در تعریف تفسیر مینویسد: تفسیر علمی است که در آن از چگونگی قرائت الفاظ قرآن، و مدلولهای آنها، و احکام افرادی و ترکیبی آنها، و معانی الفاظ در حالت ترکیبی سخن میگویند.15 به باور زرکشی نیز تفسیر علمی است که به مدد آن، فهم کتاب خداوندی فرودآمده بر حضرت محمدˆ شناخته میشود.16 2. به عنوان کاری که مفسر انجام میدهد (عملیة التفسیر)، برای نمونه تعاریفی که امین اسلام طبرسی، راغب اصفهانی و علامه طباطبایی از تفسیر ارائه کردهاند، از این نوع است.17 علامه طباطبایی در تعریف تفسیر مینویسد: «تفسیر قرآن یعنی بیان معانی آیات قرآن و مقاصد و مدالیل آنها».18 گاه تفسیر برحاصل عمل و تلاش مفسران برای کشف و بیان مراد الهی از آیات قرآن اطلاق میشود. در این کاربرد، از واژه «تفسیر» معنای حاصل مصدری اراده شده است. کاربرد این واژه درباره سخنان و نوشتههای تفسیری مفسران مانند کتابها و مقالات تفسیری از این باب است.19 مقصود ما از تفسیر در این مقاله، کاربرد دوّم آن است. آنچه در تفسیر کشف میشود، در مواردی هم مفاد استعمالی آیه و مراد خدا از آن است، ولی در مواردی آیه در مرحله مفاد استعمالی ابهامی ندارد و آنچه مبهم است مراد جدی خداوند است و در نتیجه مفسر باید آن را آشکار کند. توجه به این نکته نیز لازم است که گاه کلام خداوند مربوط به یک واقعه خاص است و مراد او بیان مصداق خاصی است که در چنین مواردی بیان مصداق مورد نظر خدای متعال نیز چون در دایره مراد جدی قرار میگیرد، تفسیر محسوب میشود.20 مراد از «موضوعی» در تفسیر موضوعی «موضوعی» منسوب به موضوع است و موضوع از ماده «وضع» به معنای قرار دادن چیزی در مکان مشخص است. موضوع بر امر معین21 و مورد گفتوگو و مطلب اطلاق میشود.22 برای این واژه، در ترکیب «تفسیر موضوعی»، سه معنا بیان شده است: 1. «موضوعی بودن» به معنای اعتماد به روش علمی و رعایت امانتداری و بیطرفی علمی در مسیر بحث، مقابلِ شخصی و ذهنی بودن است. یعنی مفسر باید در تلاش برای فهم قرآن کریم از شیوههای علمی استفاده کند و از تأثیر خواست و گرایش شخصی و گروهی خود در تفسیر اجتناب ورزد. 2. «موضوعی بودن» به این معناست که مفسر از موضوعی خارج از قرآن یعنی واقعیت موجود در خارج آغاز میکند و به قرآن کریم بازمیگردد تا نظر قرآن را درباره آن به دست آورد. 3. مراد از «موضوعی بودن» صرف انتساب به موضوع است. مفسر در این روش، موضوع مشخصی را برمیگزیند و تلاش میکند، با جمعآوری آیات مربوط به آن موضوع، نظر قرآن کریم را درباره آن به دست آورد.23 با عنایت به اینکه موضوعی بودن به معنای نخست ویژه تفسیر موضوعی نیست و در تفسیر ترتیبی نیز باید روش علمی را پیگرفت و از اثر دادن گرایشها بهدور بود؛ تنها دو معنای اخیر میتواند در کاربرد تفسیر موضوعی مراد باشد. بنابراین بدین دلیل این شیوه تفسیری را موضوعی گویند که مفسر معمولاً کار خود را از یک موضوع مربوط به عالم واقع آغاز میکند و به قرآن باز میگردد؛ یا از این جهت که در این شیوه تفسیر، مفسر با گزینش موضوع یا مسئله مشخص، نظر قرآن را درباره آن استخراج میکند.به تبع تعریف تفسیر به مثابه یک منظومه معرفتی (=علم) یا عملی که مفسر انجام میدهد، تفسیر موضوعی را نیز میتوان به مثابه علم یا کار مفسر لحاظ کرد. مراد ما از تفسیر موضوعی در این پژوهش، کاربرد دوم آن، یعنی تلاش و عمل تفسیر موضوعی است. دستهبندی تعاریف تفسیر موضوعی مفسران و قرآنپژوهان از تفسیر موضوعی به معنای مورد نظر، تعریفهای گوناگونی ارائه کردهاند که برخی از مهمترین آنها را بررسی میکنیم. با این کار افزون بر فراهم آمدن زمینه ارائه یک تعریف جامع و مانع، روشن خواهد شد که مراد بیشتر صاحبنظران نیز از) اصطلاح تفسیر موضوعی، عمل تفسیری است نه علم تفسیر یا حاصل عمل تفسیر موضوعی. این تعریفها در چند دسته جای میگیرد: تعاریف دسته اول تعاریفی که بر استخراج تمام آیات مربوط به مسئلهای از مسائل موجود در قرآن و استنباط نظریه قرآن کریم درباره آن تأکید دارد. آیتالله مکارم شیرازی و همکاران ایشان در بیان مراد خویش از تفسیر موضوعی مینویسند: منظور از تفسیر موضوعی این است که آیات مختلفی که درباره یک موضوع در سراسر قرآن مجید در حوادث و فرصتهای مختلف آمده است، جمعآوری و جمعبندی گردد، و از مجموع آن نظر قرآن درباره آن موضوع و ابعاد آن روشن شود.24 قید «در حوادث و فرصتهای مختلف» در این تعریف اضافی است؛ زیرا قید «در سراسر قرآن» از آن کفایت میکند. افزون بر این در مواردی تمام آیات مربوط به یک مسئله یا موضوع یکجا نازل شده است. یکی از صاحبنظران با افزودن قید «بر اساس روش گفتوگوی عقلایی و ادبیات زبان عربی»25 به مبنای این نوع تفسیر نیز اشاره کرده است، که نظر به روشمندی آن دارد. تعاریف استاد مصباح یزدی26 و فهد الرومی27 نیز در این دسته تعاریف قرار میگیرد. تعاریف دسته دوم در این قسم از تعریفها، به استخراج نظریه قرآن کریم در باب مسائل خاص، توجه ویژه میشود.28 شهید سیدمحمدباقر صدر این شیوه تفسیر را از یک سو موضوعی مینامد؛ چون مفسر در آن، تفسیر خود را از یک موضوعِ عالم واقع آغاز میکند و به قرآن بازگشته، تمام آیات مربوط به آن موضوع را جمعآوری و تفسیر میکند.29 از سوی دیگر آن را توحیدی میخواند، چون مفسر در این روش، بین تجربه بشری و قرآن، بدون تحمیل تجربه بشری بر قرآن، وحدت ایجاد مینماید و بین مدلولاتِ تفصیلی آیات مربوط به یک مسئله، ساختار نظری واحدی برقرار میکند.30 وی در تعریف تفسیر موضوعی آورده است:در تفسیر موضوعی تلاش و کوشش بر این است که موضوعی از موضوعات زندگی انسان در باب اعتقاد، جامعه یا مربوط به دنیای هستی، از دیدگاه قرآن بررسی شود؛ مانند توحید در قرآن، نبوت در قرآن، مکتب اقتصادی در قرآن و... .31 یکی از محققان نیز تفسیر موضوعی را چنین تعریف کرده است: تفسیر موضوعی کوششی است بشری در فهم روشمند نظر قرآن در سایه گردآوری ـ مبتنی بر تئوری ـ آیات، پیرامون مسائل و موضوعات زنده عملی و نظریِ برخاسته از معارف بشری و احوال حیات جمعی، که انتظار میرود قرآن سخن حقی در آن باره دارد.32 از نکات مثبت این تعریف تأکید بر روشمندی تفسیر موضوعی است؛ ولی برخی قیود آن مانند قید «کوششی است بشری» اضافی است؛ زیرا هر نوع تلاشی برای فهم قرآن تلاش بشری است و هیچ مفسری حتی توهم غیر بشری بودن نمیکند و ذکر این امر در تعریف توضیح واضحات است. قید «مبتنی بر تئوری» نیز درخور تأمل است؛ زیرا اگر مقصود ابتنای کامل و کلی گردآوری آیات بر تئوری (نظریه ) مفسر باشد، چنانکه ظاهر قید و توضیح آن میفهماند، سخنی مناقشه پذیر است. محقق محترم در اثبات ضرورت این قید مینویسد: «تئوریها چون پنجرههایی محدوده بینشهای ما را معین میسازد و میدان کاوش را مشخص و روشن میکنند... با زبان بیزبانی به ما میگویند به دنبال چه بگردیم. تئوریها به مثابه چراغهایند... مفسر نیز، بیتئوری نمیتواند، در میدان گزینش آیات گام نهد»؛33 زیرا اولاً ممکن است گردآوری آیات درباره برخی از مسائل مطرح در قرآن کریم، مسبوق به نظریه خاصی نباشد؛ ثانیاً، گرچه آگاهی از نظریهها، مفسر را در تعمیق فهم یاری میرساند؛ لکن هیچ دلیل و شاهدی بر ابتنای فهم بر آگاهی از تئوریها نیست. ولی اگر مرادشان تأثیر فیالجمله و در موارد خاص باشد امری پذیرفتنی است. قید «برخاسته از معارف بشری و احوال حیات بشری» نیز اشکالآفرین است؛ زیرا مسائل بیان شده در قرآن کریم بسیار گستردهتر از این امور است. ممکن است مسائل و موضوعات، برخاسته از آموزههای دینی و خارج از قلمرو معارف بشری و احوال حیات انسانی باشد. استخراج نظر قرآن کریم در باب امور خارج از قلمرو حیات بشری نیز تفسیر موضوعی است. در عبارت «انتظار میرود، قرآن سخن حقی در آن باره دارد» قید «حق» اگر توضیحی باشد اضافی است و اگر احترازی باشد غلط؛ زیرا قرآن سخن الهی و تمام احکام و معارف آن حق است. خداوند در مورد سخن خود و وصف قرآن کریم میفرماید: وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ (احزاب: 4)؛ و[لی] خدا حقیقت را میگوید و او[ست که] به راه راست هدایت میکند. الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ (سبأ: 6)؛ آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده حق است. نتیجه اینکه تعریف بیان شده همانند برخی تعاریف دیگر34 قیود اضافی و احیاناً نادرست دارد و بیدلیل طولانی شده است. تعاریف دسته سوم در این دسته از تعریفهای تفسیر موضوعی، بر مشخص شدن ترتیب زمانی و مناسبتها و شرایط مخصوص هر آیه نیز، عنایت شده است. این نکته از نکات مثبت تعریف به شمار میآید. از باب نمونه امین خولی پس از اشاره به محدودیتهای تفسیر ترتیبی، در بیان تفسیر موضوعی آورده است: در تفسیر موضوعی، تمام آیات مربوط به یک موضوع به طور کامل و فراگیر جمعآوری میگردد و ترتیب زمانی و مناسبتها و شرایط مخصوص هر آیه مشخص شده، آنگاه برای دستیابی به تفسیر و فهم، آیات (باهم) ملاحظه میشود.35 تعاریف دسته چهارم این دسته در بردارنده تعاریفی است که افزون بر جمعآوری و بررسی آیات، بررسی روایات مربوط به آن مسئله را نیز جزء عمل تفسیر موضوعی میداند. مثلاً استاد جوادی آملی تفسیر موضوعی را چنین تعریف کرده است: [مفسر تفسیر موضوعی] آیاتی از قرآن را که حاوی این موضوع است، بعد از جمعآوری، جمعبندی کرده، سپس به جمعآوری و جمعبندی روایات در آن زمینه بپردازد و در مرحله نهایی بین دو جمعبندی به دست آمده از آیات و روایات جمعبندی سومی به عمل آورد، تا بتواند آن را به عنوان نظر اسلام و قرآن و عترت ارائه دهد.36 یکی دیگر از محققان نیز، شرط کمال تفسیر موضوعی را، جمعآوری و بررسی روایات مربوط به موضوع دانسته است.37 در تعریف بالا، قید «جمعآوری و جمع بندی روایات» خارج از تعریف تفسیر موضوعی است؛38 زیرا با عنایت به اینکه هدف در تفسیر موضوعی، کشف دیدگاههای قرآن است؛ تنها بررسی آن بخش از روایات مربوط به مسئله ضروری است که قرینه فهم آیات باشد و روایات تفسیری به شمار میآید. بنابر این استخراج تمام روایات در آن باره ضرورتی ندارد. این کار در صورتی ضرورت خواهد داشت که ثابت شود. یگانه منبع معرفتی پیامبر اسلامˆ و ائمه اهل بیت(ع) قرآن کریم است و نسبت قلمرو موضوعی روایات و قرآن کریم عموم خصوص مطلق به نفع قرآن است. یعنی هر آنچه در روایات آمده است، جزء قلمرو موضوعی قرآن و برگرفته از آن است.39 حال آنکه در کنار روایاتی که منبع معرفتی آن بزرگواران را قرآن میداند،40 روایات دیگر بیانگر آن است که پیامبر اسلامˆ و ائمه اهل بیت(ع) منبع معرفتی دیگری غیر از قرآن کریم نیز دارند. مثلاً پیامبر اکرمˆ در روایتی از بهرهمندی خود از هدیه الهی دیگری، همانند قرآن، یاد میکند: «اوتیت القرآن و مثله معه؛41 به من قرآن و همسانی همگام با آن ارزانی شده است». در روایات افزون بر تعلیم پیامبر اعظمˆ، الهام، خواندن ملائکه بر گوش ائمه و خواندن آن حضرات از روی نوشته از منابع دانش ائمه(ع) شمرده شده و بر «محدّث» و «ملهم» بودن ایشان تأکید شده است.42 البته اگر ثابت شود دیگر منابع معرفتی ائمه(ع) در واقع مجرایی به باطن قرآن است، میتوان پذیرفت یگانه منبع معرفتی پیامبر اکرمˆ و امامان معصوم(ع) قرآن میباشد.43 تعاریف دسته پنجم تعاریفی است که افزون بر بررسی مسئله یا یک موضوع در کل قرآن کریم، بررسی آن در یک سوره را نیز تفسیر موضوعی میشمارد.44 مثلاً آمده است: تفسیر موضوعی علمی است که مسائل را به حسب مقاصد قرآن کریم از خلال یک سوره یا بیشتر بررسی میکند.45 صاحبان این گونه تعریف بر این باورند که هریک از سورههای قرآن موضوع و مقصد معین و مشخصی دارد. از اینرو بررسی موضوع و مقصد یک سوره را از اقسام تفسیر موضوعی به شمار آوردهاند.46 بر این تعریف دو اشکال مهم زیر وارد است: یکم، اگر بررسی یک مسئله یا موضوع در کل قرآن نباشد، تفسیر موضوعی به شمار نمیآید و نمیتوان حاصل آن را به قرآن کریم نسبت داد؛ زیرا ممکن است قیدها یا مخصصهایی در سورههای دیگر باشد که توجه به آنها نظریه را تغییر میدهد.47 دوم برخی از دانشمندان اسلامی مانند ابوبکر نیشابوری، فخرالدین رازی، ابوبکر بن عربی و برهانالدین بقاعی48 بر هدف و موضوع واحد داشتن سورههای قرآن کریم تصریح دارند، ولی تمام سورههای قرآن کریم وحدت موضوعی ندارد.49 در استدال بر وحدت موضوعی همه سورههای قرآن برخی گفتهاند فرمان پیامبر اکرمˆ به قرار دادن آیات نازل شده در جایگاه خاص سورهها50 و اختلاف تعداد آیات سورههای قرآن کریم، شاهد بر این است که هریک از این سورهها هدفی را دنبال میکند.51 مثلاً هدف سوره نساء استقرار امنیت برای دولت است.52 حال آنکه داشتن هدف واحد غیر از وحدت موضوعی است. پی نوشت: 1.برای نمونه ر.ک: جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج1، ص 17-19؛ محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ج 1، ص 9؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج 1، ص 18. 2. به عنوان نمونه سمیع عاطف در مجلد نخست و دوم « التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم» مفردات قرآن و قسمهای قرآن را بررسی کرده است. 3.برای نمونه ر.ک: محمدحسین ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 148، 149؛ مصطفی مسلم، مباحث فی التفسیر الموضوعی، ص 23-28. 4. ر.ک: خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب کتاب العین، ماده «فسر»؛ اسماعیل بن حمّاد الجوهری، الصحاح، ماده «فسر» و ابن منظور، لسانالعرب، ماده «فسر». 5. ر.ک: احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ماده «فسر». 6. ر.ک: عبدالرحیم صفىپور، منتهى الارب فى لغة العرب، ماده «فسر». 7. الفیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل کلمه «فسر». 8. محمدبن الحسن بن درید ازدی، ترتیب جمهرة اللغه، ترتیب و تصحیح عادل عبدالرحمن البدری، ماده «فسر». 9. ر.ک: محمد مرتضی زبیدی، تاجالعروس، مادة «فسر». راغب اصفهانی نیز ضمن اینکه «فسر» و «سفر» از نظر معنا نزدیک به هم دانسته، فسر را برای اظهار معنای معقول و سفر را برای نشان دادن امور عینی میداند. (ر.ک: راغب اصفهانی، مقدمة جامع التفاسیر، ص 47.) 10. در الصحاح آمده است: «الفسر: البیان... و التفسیر مثله» (جوهری، همان، ماده «فسر») و نیز ر.ک: ابن فارس، همان، ماده «فسر». 11. راغب اصفهانی گوید: «التفسیر فی المبالغه کالفسر» (همو، مفردات الفاظ القرآن، ذیل ماده فسر). 12. درباره معنای باب تفعیل آمده است: «وهو للتکثیر غالباً فی الفعل... او فی المفعول.» ر.ک: تفتازانی، شرح تصریف در کتاب جامع المقدمات، تحقیق و تصحیح محمدمهدی قاینی، ص 209. 13. قرآن کریم ماده «فسر» را یک بار و در هیئت «تفسیر»، به معنای لغوی آن، یعنی کشف(ر.ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر(لعلوم) القرآن، ج 7، ص 266 ؛ آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثان، ج 10، ص 17.) و بیان(ر.ک: ابنجریر الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 19، ص 9 ؛ نیشابوری، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 220.) به کار برده است؛ آنجا که مىفرماید: «ولاَ یأتُونکَ بمَثَل اِلاّ جِئناکَ بِالحقِّ وأَحْسَنَ تفسیراً؛ براى تو مثلى نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان براى تو آوردیم». 14. برای تفصیل در این باره ر.ک: حاجی خلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، ج 1، ص 427 ؛ علیاکبر بابایی، غلامعلی عزیزیکیا و مجتبی روحانیراد؛ زیر نظر محمود رجبی، روششناسی تفسیر قرآن کریم، ص 12- 25. 15. ابوحیان اندلسی، البحرالمحیط فی التفسیر، ج 1، ص 26. 16. ر.ک: محمد الزرکشی، البرهان فی علومالقرآن، ج 1، ص 13. زرقانی نیز تفسیر را علم دانسته است. (الزرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 2، ص 3) 17. رک: طبرسی، همان، ج 1، ص 80؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 7؛ جلالالدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 4، ص 193. 18. سیدمحمدحسین طباطبایی، همان. 19. مثلاً امین خولی در تعریف واژه تفسیر به معنای مطلق آن آورده است: «التفسیر»... یطلق علی الشروح التی تکتب علی المؤلفات العلمیة و الفلسفیة. (امین خولی، ماده «التفسیر» در «دائرة المعارف الاسلامیة، تعریب احمد الشنتاوری و دیگران، ج 5، ص 346 و همو، «التفسیر؛ نشأته، تدرجه و تطوره» در کتب دائرة المعارف الاسلامیة، ج 7، ص 17). 20.برای نمونه آیه ولایت به اعطای زکات در حال رکوع توسط امام علی(ع) اشاره دارد و عبارت «الذین آمنوا الذین یؤتون الزکاة وهم راکعون» با آنکه عام است عنوان مشیر به این جریان خاص است و اساساً مفهوم عام ندارد. در اینجا تعیین آن واقعة خاص نیز تفسیر محسوب میشود.(رک: محمود رجبی، روش تفسیر قرآن، ص 126) نوع دیگری از تعیین مصداق در تفاسیر آمده که آیات شریفه درصدد تعیین آن نبوده است. این نوع کشف مصداق تفسیر به شمار نمیآید؛ چنانکه گاه در تفسیر به بیان علت یا کیفیت وقوع یک فعل یا نوع یک صفتی که در آیه ذکر نشده پرداخته میشود که میتوان آن را تبیین یا شرح نامید و این نوع مطالب نیز از مقوله تفسیر نیست. 21. ر.ک: فیروزآبادی، القاموس المحیط، ماده «وضع»، ص 134، 135. 22. محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 4، ص 4441. 23. ر.ک: السید محمدباقر الصدر، المدرسة القرآنیه ، ص 35، 36 و مصطفی مسلم، مباحث فی التفسیرالموضوعی، ص 15، 16. 24. ناصر مکارم شیرازی و همکاران، پیام قرآن، ص 21. 25. محمود رجبی، «تفسیر موضوعی قرآن از منظر استاد محمدتقی مصباح»، قرآن شناخت، ش 4، ص 113. 26.ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ج 1، ص 9. 27.ر.ک: فهد بن عبدالرحن الرومی، اتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر، ج 3، ص 862. 28. مانند تعریف استاد محمدهادی معرفت در التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 201 – 202. 29. ر.ک: همان، ص 55- 56. 30. ر.ک: السید محمدباقر الصدر، همان، ص 33، 35 و 36. 31. همان، ص 23. 32. سیدهدایت جلیلی، روششناس تفاسیر موضوعی، ص143 و درباره تبیین مؤلفههای تعریف، ر.ک: ص 143 – 164. 33. همان، ص 157 و 158. 34. مانند: «تفسیر موضوعی روشی است برای تبیین یک موضوع با ملاحظه آیات هم موضوع و هم مضمون و نه هماهنگ با ترتیب و تنظیم موجود در قرآن» (ر. ک: بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، ص 64. قیدهای « هم مضمون» و «نه هماهنگ با ترتیب و تنظیم موجود در قرآن» اضافی است. 35. امین خولی، ماده «التفسیر» در دائرة المعارف الاسلامیة، تعریب احمد الشنتاوری و دیگران، ج 5، ص 346 و همو، «التفسیر؛ شأته، تدرجه و تطوره» در کتب دائرة المعارف الاسلامیة، شماره 7، ص 83.) در این تعریف از نظریه قرآن کریم سخنی به میان نیامده است، اگر مقصود این باشد که نظریه ضرورت ندارد، دارای اشکال خواهد بود. 36. عبدالله جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، ص 49 و 50. 37. احمدجمال العمری، دراسات فی التفسیر الموضوعی للقصص القرآن، ص 43. 38. برخی از صاحبنظران تأکید دارند که باید در تفسیر موضوعی نظر خود قرآن و از درون آن استخراج شود. (محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج 10؛ همو، التفسیر و المفسرون، ص 521.) 39. رک: محمدبن عبدالرحیم النهاوندی، تفسیر القرآن و تبیین الفرقان، ج 1، ص 28؛ جلالالدین سیوطی، معترک الأقران فی اعجاز القرآن، ص 13. 40. از جمله طبق نقل، امام صادق(ع) فرمودهاند: «همانا من آنچه را در آسمان و زمین و بهشت و جهنم است و آنچه را تا قیامت خواهد بود میدانم. من آن را از قرآن میدانم.» (محمد بن الحسن الصفار قمی، بصائر الدرجات، ص 127 و نیز ر.ک: جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 367.) 41. أحمد بن محمد بن حنبل، مسند احمد، ج4، ص 131، حدیث 16546. این روایت در منابع شیعه به این صورت آمده است: «اوتیت القرآن و مثلیه معه؛ به من قرآن و دو چیزی همسان آن داده شده است.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 417.) مرحوم طبرسی احتمال داده که مقصود از «مثلیه» سنن باشد. (ر.ک: ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص 298.) 42.رک: محمد بن یعقوب الکلینی، اصول الکافی، ج1، کتاب الحجة، بابهای «ان الائمة(ع) المحدثون و المفهمون»، «الفرق بین الرسول و النبی و المحدث» و «جهات علوم الائمة(ع)»؛ محمدباقر مجلسی، همان، ج 18، ص 37؛ ج 26، ص 81. 43. برای تفصیل در این باره ر.ک: مصطفی کریمی، پژوهشی در قلمرو موضوعی قرآن کریم، فصل ششم. 44. ر.ک: احمدبن عثمان رحمانی، مناهج التفسیر الموضوعی و علاقتها بالتفسیر الشفاهی، ص 14 و 17 و محمد غزالی، گامی به سوی تفسیر موضوعی، ترجمه علیاصغر محمدی، مقدمه، صفحه نوزده. 45. مصطفى مسلم، مباحث فى التفسیر الموضوعى، ص 16. 46. ر.ک: همان، 28-29. 47. ر.ک: عبدالستار فتحالله سعید، المدخل الی التفسیر الموضوعی، ص 24- 25. 48. محمد عبدالله دراز، مدخل الی دراسة القرآن الکریم؛ عرض تاریخی و تحلیل مقارن، ترجمه: عبدالعظیم علی، ص 121 و 122. 49. سید قطب معتقد است هر کس با قرآن زندگی کند میبیند که هر سوره قرآن شخصیتی متمایز از سورههای دیگر دارد؛ شخصیتی که روح بر آن حاکم است و برای هر سوره موضوع یا موضوعاتی است که بر تمام آیات سایه افکنده است. (ر.ک: سید قطب، فی ظلال القرآن، ص 28.) کسانی سید قطب را نخستین مفسری میدانند که در تفسیر فی ظلال القرآن وحدت موضوعی سورههای قرآن را به شکل عملی و مکتوب نمایانده است. (عدنان محمد زر زور، المدخل الی تفسیر القرآن و علومه، ص 267) بعضی دیگر النبأ العظیمِ محمد عبدالله دراز را نخستین تفسیر موضوعی سور شمردهاند. (محمد غزالی، گامی به سوی تفسیر موضوعی، ترجمه علی اصغر محمدی، مقدمه، صفحه هفده.) در این باره کتابهای مستقلی نوشته شده است، مانند اهداف کل سورة و مقاصدها به قلم عبدالله محمود شحاته و الوحدة الموضوعیة فیالقرآن الکریم نگاشته محمد محمود حجازی. سلیمان بن صالح القرعاوی در کتابی با نام دراسات من التفسیر الموضوعی، تفسیر چند سوره را آورده است. دکتر محمد البهی در التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم، فقط تفسیر سوره نساء را آورده است. بقاعی حتی برای کل قرآن وحدت هدف و وحدت موضوعی باور دارد. وی در تعلیل بر این مدعا چنین گفته که بین سوره حمد و معوذتین تناسب هست؛ چون استعاذه با همزه آغاز میشود که به ابتدای آفرینش اشاره دارد و به میم پایان یافته است که به معاد اشاره میکند و کل «بسمله» مربوط به معاد است، چون با (باء)که حرف شفوی است آغاز شده و پایان اولین و آخرین کلمه آن متفاوت است. (ر.ک: ابراهیم بن عمر البقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ص 12.) 50. محمد محمود حجازی، الوحدة الموضوعیة، ص 8. 51. ر.ک: محمد عبدلله دراز، النبأ العظیم، ص 142- 163. 52. محمد محمود حجازی، همان، ص 40. مصطفی کریمی،عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) . منبع : دو فصلنامه قران شناخت شماره7 ادامه دارد...............