ديروز كه روز جانباز بود، پدر رفته بود ماموريت اداري. پدر جانباز بود، جانباز دوران شكوهمند دفاع مقدس. سال‌هاي سال است كه پدر به خاطر عارضه ناشي از جانبازي‌اش با درد و مشقت دست و پنجه نرم مي‌كند.

 

پدر در همايشي حضور يافته بود كه يكي از مسوولان نظام به مناسبتي، سخن از ارسال 294 ميليارد پيامك در طول 24 ساعت از شبانه‌روز در كل جهان به ميان آورد و به سهم ايران هم در اين زمينه اشاره كرد.

پدر مي‌گفت: ديروز كه روز جانباز بود از اين تعداد پيامك‌ها فقط يك پيامك نصيبم شد كه دوست دانشگاهي‌ام، روز جانباز را به من تبريك گفته بود كه متقابلا با ارسال پيامكي از او تقدير و تشكر كردم.

پدر مي‌گفت: نزديكي‌هاي غروب داخل همايش بودم كه تلفن همراهم زنگ خورد. گوشي را برداشتم. پسرم «آقا مجتبي» بود كه با صداي نازك و كودكانه‌اش سلام كرد. متوجه شد توي جلسه‌ام، گفت: مزاحم نمي‌شوم فقط مي‌خواستم بگويم «بابا روز جانباز بر شما مبارك».

براستي چقدر دچار روزمرگي شده‌ايم، آنچنان كه برخي اوقات مناسبت‌ها را فراموش مي‌كنيم. گاهي وقت‌ها چنان غافل مي‌شويم كه ابتدايي‌ترين وظايفمان را هم از ياد مي‌بريم.

جا داشت ديروز متوليان امر، مسوولاني در بنياد شهيد و ايثارگران دست‌كم با ارسال پيامكي اين روز را به جانبازان عزيز تبريك مي‌گفتند ؛ غفلت‌هايي از اين دست كم نيست.

محمد خامه‌يار