پاسخ به:خانواده در قرآن
یک شنبه 28 خرداد 1391 10:02 AMباز هم بر اين مطلب اصرار مي ورزيم كه مقصود از ازدواج، تنها آميزش جسمي و تلاقي فيزيكي نيست، بلكه آميزش و اتحاد جان ها و روان ها نيز مورد عنايت است.
چگونه ممكن است دو انساني كه هيچ تشابه رواني ندارند، بتوانند عمري را با تفاهم در زير يك سقف بگذرانند و از كثرت و تباين، به وحدت كامل و توافق برسند!.
مي گويند: شهيد بلخي كه يكي از علما بود، تنها نشسته بود و مطالعه مي كرد، جاهلي بر او وارد شد و گفت: تنها نشسته اى! وي در جواب گفت: حال كه تو آمدى، تنها شدم!.
هم نشيني با بعضي از افراد، زجري دارد كه تنهايي ندارد. سعدي بر اين نكته، واقف است كه: (چندان كه عالم را از جاهل نفرت است، جاهل را از عالم وحشت است!).
بسيارند كساني كه از كفائت زن و شوى، هم طبقه بودن آنها از لحاظ ثروت و مقامات مادى، مي فهمند؛ اين گونه برداشت ها نه منطقي است و نه اسلامى.
امام صادقژ: به اينها فرموده است كه:.
اَلمُؤمِنُونَ بَعْضُهُمْ أكْفاءُ بَعْضٍ؛(22).
بعضي از مؤمنان كفو و همتاي يكديگرند.
مردم مؤمن با يكديگر، كفائت دارند.
در تاريخ و احاديث اسلامي آمده است كه پيامبر خداْ جويبر را كه مرد تهيدستي بود، به خانه زياد بن لبيد كه مردي متمكن بود، فرستاد و از او خواست كه دختر خود را به وي بدهد.
زياد به حضور پيامبر آمد و گفت: ما دخترانمان را به كساني مي دهيم كه با ما كفائت داشته باشند.
پيامبر خداْ فرمود:.
جُوَيْبِر مُؤمِن، وَالمُؤْمِنُ كُفو لِلْمُؤْمِنَةِ، وَالمُسْلِمُ كُفْو لِلْمُسْلِمَةِ، فَزَوِّجْهُ يا زِياد وَلا تَرْغَبْ عَنْهُ؛(23).
جويبر، مؤمن است و مرد مؤمن كفو و همتاي زن مؤمنه و مرد مسلمان كفوِ زن مسلمان است. دختر را به او بده و به اين كار بي ميل نباش.
و با اين ارشاد، ذلفا (دختر زياد) كه دختري شايسته بود، به همسري جويبر درآمد.
اين مطلب كه در اين گونه روايات آمده، در مبحث (سنخيت در ايمان) نيز روشن شده است و چيز تازه اي نيست.
آنچه در اين جا تازگي دارد، همان كفائتي است كه از لحاظ رفعت و علوِّ مرتبه انسانيتِ شخص مطرح است و در اين زمينه، در منابع اسلامي آمده است كه:.
اگر خداوند فاطمه را براي علي خلق نمي كرد بر روي زمين از آدم به بعد، هيچ كس با او كفائت نداشت.(24).
مرحوم مجلسي اول، ذيل همين حديث مي گويد:.
البته بعضي از پيامبران جد فاطمه هستند و نمي توانند با او ازدواج كنند، ولي موسي و عيسي جد او نيستند؛ اما كفو او هم نيستند و اين، دليل است بر اين كه مقام حضرت زهرا از مقام آن پيامبران اولو العزم بالاتر است. چنان كه بر برتري مقام على(ع) هم دلالت دارد.
در اين جا مقصود ما از كفائت زن و شوى، همين مفهوم لطيف است؛ علاوه بر اين كه زن و شوي در انسانيت و احصان، سنخيت و كفائت دارند، بايد از لحاظ اخلاقي و درجه و مرتبه انسانيت نيز سنخيت داشته باشند. اين مفهوم را ما به پيروي از روايات و رهنمودهاي اسلام، باواژه كفائت مشخص كرده ايم.
امام صادق(ع) فرمود:.
اَلكُفْو أنْ يَكُونَ عَفِيفاً وَعِنْدَهُ يَسار؛(25).
كفائت شخص اين است كه پاكدامن باشد و بتواند هزينه ازدواج و خانواده را تأمين كند.
عفت و پاكدامني يك امر اخلاقي است؛ كسي كه عفيف نيست، از لحاظ اخلاقي دچار انحطاط است. پر واضح است كه كسي كه دچار انحطاط اخلاقي است، با كسي كه در مرتبه فضيلت اخلاقي است، كفائت ندارد؛ در حديث زير، اين حقيقت، واضح تر بيان شده است:.
پيامبر خداْ فرمود:.
اِذا جا ءَكُم مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَدينَهُ فَزَوِّجُوهُ وإلاّ تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَة فِى الأرْضِ وَفَساد كَبير؛(26).
هرگاه كسي آمد كه اخلاق و دينش را مي پسنديد، به او همسر بدهيد و اگر ندهيد، در روي زمين، فتنه و فسادي بزرگ است.
و نيز فرمود:.
النِّكاحُ رِقّ فَاِذا أنْكَحَ اَحَدُكُمْ وَليدَهُ فَقَدْ أرَقَّها، فَلْيَنْظُرْ أحَدُكُمْ لِمَنْ يرقُّ كَريمَتَهُ؛(27).
زناشويي محدود كردن آزادي است، هنگامي كه دختري را شوهر مي دهيد، آزادي او را محدود مي كنيد. ببينيد آزادي دخت گرامي خود را به دست چه كسي محدود مي كنيد.
در كتاب هاي فقهي ما آمده است كه:.
هرگاه ولي (پدر يا جد پدرى)، دختري را از ازدواج با مردي كه كفائت دارد، منع كند و دختر به اين ازدواج مايل باشد، اجازه ولي لازم نيست؛ اما اگر او را از ازدواج با كسي كه به نظر عرف، كفائت ندارد منع كند، دختر بايد اطاعت كند، بلكه اگر او را از ازدواج با كسي منع كند كه كفائت شرعي دارد، ولي براي خانواده ننگ و زشتي محسوب مي شود، بايد اطاعت كند.(28).
كفائتي كه در اين مسأله مورد نظر است، تنها كفائت از لحاظ ايمان و اسلام نيست، بلكه مربوط به جنبه هاي اخلاقي و فضايل و كمالات انساني نيز هست.
يقينا كساني كه طالب سعادت بيشتر هستند و مي خواهند فرزنداني لايق بپرورانند، به اهميت اين شرط بيشتر و بهتر توجه مي كنند.
تا اين جا هر چه گفتيم، درباره سنخيت ها بود. لازم است درباره تضاد يا عدم تجانس نيز مقداري بحث كنيم.