باز یقه ام را چسبیده ای

که برایم شعر بگو

معشوقه شعر تویی

این نوشته ها بهانه اند

•

•

•

•

•

•

در میان همگان گشتم و عاشق نشدم

تو چه کردی که تو را دیدم و دیوانه شدم

•

•

سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود

بپرس چگونه شب ها را  آسوده می خوابد

•

•

•

 •

•

•

فرهاد می دانست صد سال نمی تواند کوه را بکند

فقط می خواست یک عمر اسمش را با شیرین بیاورند

•

•

•

 •

•

•

حضور آرامت مدت هاست

در کنارم نیست

ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است