از طرف میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه:  تقریباٌ سه و خورده ای. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یك دقیقه!

--------------------------------------------------------

بابای ناصر خنگه میمیره، مجلس ختمش رفیقای ناصر خنگه همه میان بهش تسلیت میگن. ناصر خنگه خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... انشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم