شرلوک هلمز با واتسون میرن بیرون شهر و تو چادر می خوابن.
 
نصفه های شب شرلوک هلمز واتسون رو بیدار می کنه و میگه: به آسمون نگاه کن، چی می بینی؟
 
واتسون: یه عالمه ستاره!
 
هولمز: از این همه ستاره چی می فهمی؟
 
واتسون: از چه نظر؟ ستاره شناسی؟ الهیات؟ فلسفه؟ از کدوم زاویه بگم؟ تو چی می فهمی؟
 
هولمز: احمق! چادرمونو دزدیدن
 
بعضی اوقات پیچیده فکر نکنیم، ساده فکر کنیم!