اینروزها
خیابان های منتهی به تو
تاریک است و داغ
داغ از حسرت های کال

تابستان بهار را ندیده , آمده است
خشکیده است شکوفه بر درختان عریان از برگ
چشمه ها دگر جوشان نیست
و بهار آبستن خاطرات زمستانی اش
در سوگ نبودنت می سوزد