هنوزم شهیدا رو میارن ...

دلای شکسته بی شمارند

چه سخته مادری چشمش به در باشه
چه سخته از عزیزش بی خبر باشه
شهیدا خونشون نذر سحر بود 
مثل گل عمر اونا مختصر بود
خدایا یادگار عاشقامون: 
سفر بود و سفر بود و سفر بود
نمونده به جز راهی از اونا 
گذشتن همه از آسمونا
سفر با مقصد کرب و بلا کردند
دل و از بند این دنیا رها کردند
هنوزم شهیدا رو میارن 
دلای شکسته بی شمارند
چه سخته مادری چشمش به در باشه
چه سخته از عزیزش بی خبر باشه


ریزگردها | روانشناسی
آموزش زبان | مسکن قزوین
کرمان | کوله پشتی

ساخت کد موزيک آنلاين