پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
چهارشنبه 5 شهریور 1393 3:20 PMحضرت يوسف از بالاى قصر جوانى را ديد كه با لباسهاى مندرس از كنار قصر عبور مى كرد، جبرئيل به حضرت عرض كرد: اين جوان را مى شناسى ؟ حضرت يوسف فرمود: نه . جبرئيل فرمود: اين همان طفلى است كه در گهواره به سخن آمد و نزد عزيز مصر به پاکدامنی و طهارت تو شهادت داد .. حضرت يوسف فرمود: او را بر من حقى است ، پس دستور داد، جوان را آوردند و امر كرد او را لباسهاى فاخر پوشانيدند و انعام زياد در حق او ارزانى فرمود... با نگاه به اين منظره جبرئيل به خنده آمد ! حضرت يوسف فرمود: آيا احسان ما كم بود كه به نظر تحقير تبسم كردى !؟ جبرئيل عرض كرد. غرض از خنده من اين است تو كه مخلوقى هستى در حق اين جوان به واسطه يك شهادت