خدایا کفر نمی گویم

پریشانم...

چ میخواهی تو از جانم

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی!

خداوندا تو میدانی ک انسان بودن و ماندن در این دنیا چ دشوار است

چ زجری میکشد آن کس ک انسان است و از احساس سرشار است

نگاه ساکت باران ب روی صورت دوستان دزدانه میلغزد

همه گویند عجب این شخص خوشحال است

ولی یاران نمی دانند ک من دریایی از دردم

ب ظاهر گرچه میخندم ولی

اندر سکوت تلخ گریانم...