هر که ، هر وقت ،حلقه بر در زد ،  فکر کردم تویی که می آیی
 
توی کوچه ، نسیم اگر پر زد، فکر کردم تویی که می آیی
 
اشتیاقم برای دیدن تو ، به زمستان شبیه کرد مرا
 
تو بهاری که غنچه تا سر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
 
پرو بالی اگر کبوتر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
 
از تمام غریبه ها که "برایم " ، شعر و شیرینی و گل آوردند
 
هر که حرف از گلی معطر زد، فکر کردم تویی که می آیی
 
تازه اینها که هیچ ـ وقتی مرگ ، با سراسیمگیش ،در را کوفت
 
وا نشد در ... و ... او مکرر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
 
 
 
 
 
هر چه خاک من است عمر تو باد ـ حاصل عمر من ـ جز این که نیست
 هر که ، هر وقت ـ حلقه بر در زد ـ  فکر کردم تویی که می آیی
 
اللهم عجل لولیک الفرج