دلخور که میشوم؛

بغض میکنم می آیم پشت صفحه ی مانیتور کامنت مینویسم ؛ صورت میگذارم ؛ صورتکی که میخندد و پشتش قایم میشوم

که فکر کنی میخندم و بخندی ...

اشکهایم می آیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم

خسته ام از تظاهر به ایستادگی
از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست !
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
اصلا دیگر نمیخواهم که بخندم...
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!

خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....
میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


 

دلم میخواست وقتی دلم از مردم این دنیا میگیره یکیو داشتم که میومد با دستاش 2 طرف صورتمو میگرفت و زل میزد تو چشمامو میگفت:تو منو داری