سلام

عجب داستانی بوده...! میشه تصور کرد اون موقع چه احساسی داشتید، راستی نگفتید وقتی پلیس اومد چیکار کرد؟ و بعدش شما به جایی که برای افطاری می خواستید بروید رفتید؟


سلام!

همین الان میخواستم بیام از دوستان و مخصوصا شما گله کنم که چرا نیامدید و مشارکت نمیکنید که دیدم  شما آمدیدو پست گذاشتید!

باید خدمتتون عرض کنم که واقعاً تصورش سخته! مگر مورد مشابهی قبلا براتون پیش آمده باشه(که البته امیدوارم پیش نیامده باشه و نیاد)

قبل از اینکه پلیس بیاد برسه دوباره زنگ زدم و گفتم نمیخواد بیایید و بهشون گفتم که اشتباهی یکی از اقوام برده بوده بیرون و من نمیدونستم اون برده و فکر کردم دزدی شده!!(مجبور شدم اینطوری بگم که فکر و خیال بدتری نکنند ) بعد طرف پشت تلفن گفت باشه شما صبر کنید تا مامور ما بیاد صورت جلسه کنه!! من گفتم دیگه نمیخواد!!! ولی اون گفت چون توی سیستم ما سرقت ثبت شده باید صورت جلسه بشه!! لحظاتی بعد ماشین پلیس آمد و منم گفتم مشکل حل شده و فرستادمون برن، اما باز 1دقیقه بعد دور زدن آمدند گفتند پشت بیسیم به ما گفتند باید صورت جلسه کنیم!! خلاصه منم مشخصاتم و شماره تماس و شماره پلاک وسیله ام را گفتنم و ماموره نوشت و رفتند!!

آره رفتیم! یه خانواده ی دیگه ای انتظارمونو میکشیدند! بهشونم نگفته بودیم که اینطوری شده! دفعه ی بعد دیگه با وسیله خودم نرفتم و همراه پدر مادر رفتم!

راستی حدود یک ساعت بعد ماجرا زمانی که افطار هم کرده بودیم و تمام شده بود یه آقایی یه گوشیم زنگ زد و خودش رو از پلیس کنترلی 110 معرفی کرد!!! خلاصه کلامش این بود که میخواست مطمئن بشه که وسیله پیدا شده و مامورشون یه موقع قضیه رو نپیچونده باشه!!! (دمشون گرم با این پیگیریشون!!خدا کنه همیشه همین باشه)