پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
شنبه 21 مرداد 1391 10:25 PM
سلام
عجب داستانی بوده...! میشه تصور کرد اون موقع چه احساسی داشتید، راستی نگفتید وقتی پلیس اومد چیکار کرد؟ و بعدش شما به جایی که برای افطاری می خواستید بروید رفتید؟
سلام!
همین الان میخواستم بیام از دوستان و مخصوصا شما گله کنم که چرا نیامدید و مشارکت نمیکنید که دیدم شما آمدیدو پست گذاشتید!
باید خدمتتون عرض کنم که واقعاً تصورش سخته! مگر مورد مشابهی قبلا براتون پیش آمده باشه(که البته امیدوارم پیش نیامده باشه و نیاد)
قبل از اینکه پلیس بیاد برسه دوباره زنگ زدم و گفتم نمیخواد بیایید و بهشون گفتم که اشتباهی یکی از اقوام برده بوده بیرون و من نمیدونستم اون برده و فکر کردم دزدی شده!!(مجبور شدم اینطوری بگم که فکر و خیال بدتری نکنند
آره رفتیم! یه خانواده ی دیگه ای انتظارمونو میکشیدند! بهشونم نگفته بودیم که اینطوری شده!
راستی حدود یک ساعت بعد ماجرا زمانی که افطار هم کرده بودیم و تمام شده بود یه آقایی یه گوشیم زنگ زد و خودش رو از پلیس کنترلی 110 معرفی کرد!!! خلاصه کلامش این بود که میخواست مطمئن بشه که وسیله پیدا شده و مامورشون یه موقع قضیه رو نپیچونده باشه!!! (دمشون گرم با این پیگیریشون!!خدا کنه همیشه همین باشه)