خاطراتي از  شهيد سيد مهدي حياتي رکني به نقل از آقاي فکري 

در محيط دانشگاه با ايشان آشنا شدم. همراه با شهيد حياتي رکني در يک گروه طرح و نقشه در زمينه اطلاعات و شيوة نقشه خواني آموزش مي‌ديديم. در جبهه هر کس رفيق و همراهي داشت و با او انسي پيدا مي‌کرد و من چنين احساس و حالتي را با شهيد حياتي رکني داشتم. احساس مي‌کردم که حياتي، يک جوان بسيار لطيف است ساعتها با هم روي سيمانهاي کف چادر مي‌نشستيم و شبها به آسمان پرستارة جنوب نگاه مي‌کرديم و با هم صبحتهاي طولاني داشتيم او روح مواج و پرتلاطمي داشت و هميشه آماده پرواز بود و لطافتهايي را مي‌ديد که ما متوجه آن نمي‌شديم . در مسايل ديني نيز بسيار حساس و قيد بود. در زمينه درس نيز با همان قدرت و تواني که درجنگ داشت، فعاليت مي‌کرد و تکليفش را در زمينه درس ادا مي‌کرد.