براي سلامتي خدا صلوات 

بچه‌ها، حسين عاشق صدايش مي‌كردند. 

خودش مي‌گفت: «من عاشق خميني‌ام.»
راه به راه دستور صلوات مي‌داد.
همه‌مان دوستش داشتيم.
سر نترسي داشت و مشتري پر و پا قرص جبهه بود. 
خيلي هواي بچه‌هاي كم سن و سال ر ا داشت، از هيچ كاري هم رو گردان نبود. 

تكيه كلامش هم اين بود: «براي سلامتي خدا صلوات»

ما مي‌مانديم كه بايد صلوات بفرستيم يا نه... در ادامه خودش مي‌گفت: 
«به مولا حرف نداره، خيلي آقاست. همه‌ي برنامه‌هايش رو حسابه.»