پاسخ به:خاطرات طنز جبهه
جمعه 16 مهر 1389 3:29 PMبراي سلامتي خدا صلوات
بچهها، حسين عاشق صدايش ميكردند.
خودش ميگفت: «من عاشق خمينيام.»
راه به راه دستور صلوات ميداد.
همهمان دوستش داشتيم.
سر نترسي داشت و مشتري پر و پا قرص جبهه بود.
خيلي هواي بچههاي كم سن و سال ر ا داشت، از هيچ كاري هم رو گردان نبود.
تكيه كلامش هم اين بود: «براي سلامتي خدا صلوات»
ما ميمانديم كه بايد صلوات بفرستيم يا نه... در ادامه خودش ميگفت:
«به مولا حرف نداره، خيلي آقاست. همهي برنامههايش رو حسابه.»