• صفحه اصلی
  • مقالات
  • چندرسانه‌ای
  • گالری تصاویر
  • مشاوره
  • پرسش و پاسخ
  • انجمن‌ها
  • اخبار و تحلیل
  • احادیث
  • سبک زندگی
  • نرم افزار
  • موبایل
  • مشاهیر
  • پیامک
  • ویژه نامه
  • تولیدات فرهنگی
  • تقویم تاریخ
  • بازی
  • وبلاگ
  • معرفی پایگاه ها
  • مسابقات
  • آثار سینما و تلویزیون
  • پرندگان
  • کتابشناسی
  • فروشگاه
  • دایره المعارف موبایل
  • نظرسنجی
  • فراخوان ها
  • بنر راسخون
  • حافظ
راسخون
صفحه اصلی / انجمن ها / مطالب عمومی / گفتگوی آزاد / خاطرات طنز جبهه

پاسخ به:خاطرات طنز جبهه

جمعه 16 مهر 1389  2:21 PM
mparsa کاربر برنزی
تعداد پست ها : 222
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 اخوي عطر بزن

شب جمعه بود
بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل
چراغا رو خاموش کردند
مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی 
زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت
یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما
عطر بزن ...ثواب داره
- اخه الان وقتشه؟
بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا
بزن به صورتت کلی هم ثواب داره
بعد دعا که چراغا رو روشن کردند
صورت همه سیاه بود
تو عطر جوهر ریخته بود...
بچه هام یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند …


مشاهده در راسخون