پاسخ به:خاطرات طنز جبهه جمعه 16 مهر 1389 2:21 PM mparsa کاربر برنزی تعداد پست ها : 222 | تاریخ عضویت : خرداد 1389 اخوي عطر بزن شب جمعه بود بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل چراغا رو خاموش کردند مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما عطر بزن ...ثواب داره - اخه الان وقتشه؟ بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا بزن به صورتت کلی هم ثواب داره بعد دعا که چراغا رو روشن کردند صورت همه سیاه بود تو عطر جوهر ریخته بود... بچه هام یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند …