“خداوندا ...”

 

گلهاي احساس و ايمانم را به سوي آسمان مي گيرم

،كمي شبنم به روي آنها بپاش تا دلم تازه شود و

غصه هايم را دمي فراموش كنم.

مرا درخاكستر سايه ها تنها مگذار

دستهاي سردم را بگير و

بگذار روز از آنجايي كه من ايستادم آغاز شود.