بسم الله الرحمن الرحیم                             

چرا به درگاه خدا توبه نمى‏كنند و از وى آمرزش نمى‏خواهند و خدا آمرزنده مهربان است

 



بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره اي ناچيز
صدا  کن
اموزگار قادر خود را
قلم را، علم را
من هديه ات کردم!
بخوان ما را
منم معشوق زيبايت
منم نزديک تر از تو به تو!
اينک صدايم کن..
رها کن غير ما را سوي ما بازا
منم پروردگار پاک بي همتا
منم زيبا که زيبا بنده ام را دوست مي دارم
تو بگشا گوش دل؛
پروردگارت با تو مي گويد : تو در بيکران دنياي تنهايان ، رهايت من نخواهم کرد
!
تو راه بندگي طي کن..
عزيزا من خدايي خوب مي دانم!

تو دعوت کن مرا بر خود،
به اشکي ، يا خدايي ، ميهمانم کن

طلب کن خالق خود را،
بجوي مارا ؛ تو خواهي يافت!

که وصل عاشق و معشوق هم

قسم بر عاشقان پاک با ايمان
قسم بر اسب هاي خسته در ميدان
تو را در بهترين اوقات اوردم.
قسم بر عصر روشن
تکيه کن بر من
قسم بر روز ، هنگامي که عالم را بگيرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور
رهايت من نخواهم کرد!
بخوان ما را
که مي گويد که تو خواندن نمي داني؟!
تو بگشا لب
تو غير از ما خداي ديگري داري؟!
رها کن غير ما را، اشتي کن با خداي خود
تو غير از ما چه مي جويي؟ تو با هرکس به جز ما از چه مي گويي؟

هزاران کهکشان و کوه و دريا را
براي جلوه ي خود افريدم من
ولي وقتي تو را من افريدم، بر خودم احسنت مي گفتم!
تويي زيباتر از خورشيد زيبايم
تويي والاترين مهمان دنیایم
که دنیا بی تو،چیزی چون تو را کم داشت!
تو ای محبوب ترین مهمان دنیایم، نمیخوانی چرا ما را؟!!
 کسی هم با خدایش قهر می گرددمگر؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،


ببینم، من تو را از درگهم راندم؟!

اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
اما به روز شادیت ، یک لحظه هم یادم نمی کردی
!مگر

که می ترساندت از من؟ رها کن ان خدای دور را!
این منم پروردگار مهربانت، خالقت
اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی
به پیش اور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
 

لیک غوغای دلت را من شنیدم!
ایا عزیزم حاجتی داری؟
تو ای از ما، کنون برگشته ای اما
کلام اشتی را تو نمی دانی؟
بخوان ما را، بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضو کن!

خجالت می کشی از من؟!
!
به نجوایی صدایم کن

برای درک اغوشم
شروع کن ؛ یک قدم با تو




برای این خدا روزی هزار دفعه مردن و فدا شدن کم نیست؟؟!!