پاسخ به:“چند جمله با خدا”
یک شنبه 21 خرداد 1391 7:35 PM بسم الله الرحمن الرحیم
بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره اي ناچيز
صدا کن
اموزگار قادر خود را
قلم را، علم را
من هديه ات کردم!
منم معشوق زيبايت
منم نزديک تر از تو به تو!
اينک صدايم کن..
رها کن غير ما را سوي ما بازا
منم پروردگار پاک بي همتا
تو بگشا گوش دل؛
پروردگارت با تو مي گويد : تو در بيکران دنياي تنهايان ، رهايت من نخواهم کرد!
تو راه بندگي طي کن..
به اشکي ، يا خدايي ، ميهمانم کن
طلب کن خالق خود را،
بجوي مارا ؛ تو خواهي يافت!
که وصل عاشق و معشوق هم
قسم بر عاشقان پاک با ايمان
قسم بر اسب هاي خسته در ميدان
تو را در بهترين اوقات اوردم.
قسم بر عصر روشن
قسم بر روز ، هنگامي که عالم را بگيرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور
رهايت من نخواهم کرد!
بخوان ما را
تو بگشا لب
رها کن غير ما را، اشتي کن با خداي خود
تو غير از ما چه مي جويي؟ تو با هرکس به جز ما از چه مي گويي؟
هزاران کهکشان و کوه و دريا را
براي جلوه ي خود افريدم من
تويي زيباتر از خورشيد زيبايم
تويي والاترين مهمان دنیایم
که دنیا بی تو،چیزی چون تو را کم داشت!
تو ای محبوب ترین مهمان دنیایم، نمیخوانی چرا ما را؟!!
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی
به پیش اور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دلت را من شنیدم!
تو ای از ما، کنون برگشته ای اما
کلام اشتی را تو نمی دانی؟
بخوان ما را، بگردان قبله ات را سوی ما
خجالت می کشی از من؟!
!
به نجوایی صدایم کن
شروع کن ؛ یک قدم با تو
برای این خدا روزی هزار دفعه مردن و فدا شدن کم نیست؟؟!!