پاسخ به:اخبار قرآنی (1391/03/03)
چهارشنبه 3 خرداد 1391 9:45 PM| چهارشنبه 03 خرداد 1391 11:58:57 شماره خبر :1014921 |
| از سوی انتشارات مدرسه انجام شد؛ انتشار «موريانه سليمان» از قصههای شيرين قرآن |
|
گروه كودك و نوجوان: كتاب «موريانه سليمان» از مجموعه قصههای شيرين قرآن؛ ويژه گروه سنی «ب» و «ج» به همت انتشارات مدرسه برهان منتشر شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(يكنا) انتشارات مدرسه برهان، كتاب «موريانه سليمان» نوشته مهری ماهوتی از مجموعه قصههای شيرين قرآن را ويژه گروه سنی «ب» و «ج» منتشر كرد. براساس اين گزارش، اين كتاب كه از سوی پيروز حكيمزاده منتشر شده به بيان داستان «موريانه سليمان» كه برگرفته از قرآن كريم است پرداخته و در شمارگان 1000 نسخه در اختيار كودكان قرار گرفته است. در آغاز اين كتاب میخوانيم: «در ميان قصر، غلغله عجيبی برپا بود، صدای گريه موريانهها كه در صفی طولانی از برج و بارو پايين میرفتند، لحظهای قطع نمیشد، مورچهها از لانههايشان بيرون آمده بودند و از هم میپرسيدند، «چه خبر شده؟» مورچه كوچك كه تازه خوابش برده بود، چشمهايش را باز كرد و پرسيد: «مادر جان! چرا موريانهها گريه میكنند؟» در ادامه اين كتاب آمده است: «همه از دور و نزديك در آنجا جمع شده بودند، مورچهای با چشمهای خيس به جايی كه سليمان افتاده بود نگاه كرد و گفت «يادتان هست آن سال كه طاعون به جان شهر افتاد؟ همان سال كه يك قطره باران هم نباريد و زمين خشك شده بود؟ ما دستهدسته به صحرا میرفتيم، تا دعا كنيم، آنجا بود كه من سليمان(ع) را ديدم، او همه مردم شهر را با خودش آورده بود تا از خدا بخواند آسمان پر از ابر بشود و ببارد.» سليمان(ع) ما را ديد كه يك صدا میگفتيم: «خدايا! اگر عدهای از بندههای تو گناهكار و ظالم هستند، به خاطر كارهای زشت آنها ما را گرفتار عذاب نكن!» سليمان(ع) وقتی صدای ما را شنيد، به مردم گفت: «از دعای ديگران، شما هم نجات پيدا كرديد.» آن وقت همه آنها به شهر برگشتند، سليمان(ع) راست میگفت: از بركت دعای ما آنقدر باران باريد كه ديگر هيچ اثری از طاعون و قحطی باقی نماند. در پايان اين كتاب به مجموعه «قصههای شيرين قرآن» اشاره شده و آمده است: «مجموعه قصههای شيرين قرآن میكوشد تا كودكان را با قصههای قرآن كريم آشنا كند، قصههايی كه پندهايی آموزنده دارد و چراغ راه انسانهاست.» |