زنی چشمهای بغایت خوش و خوب داشت.روزی از شوهر شکایت به قاضی 

برد قاضی روسپی باره بود از چشمهای او خوشش آمد طمع در او بست و

طرف او گرفت.

شوهر دریافت چادر از سرش در کشید قاضی رویش بدید سخت متنفر شد.

گفت: برخیز ای زنک چشم مظلومان داری و روی ظالمان.