مطالعات زنان زمستان 1385; 4(3):111-123.
 
 
لطافتي رويا*
 
* گروه آموزش زبان فرانسه، دانشگاه تربيت مدرس
 
 

به رغم حضور بسيار كمرنگ عشق مادري در جامعه سده هاي هجده و نوزده فرانسه، بازتاب عشق مادري را مي توان در آثار ادبي آن روزگار، به ويژه در آثار دو نويسنده مطرح، بالزاك و فلوبر، ديد. موقعيت اجتماعي مادر و فرزند در سده هاي هجده و نوزده به گونه اي بود كه عشق مادري قادر به رشد و نمو نبوده است و علت آن ريشه دواندن تفكرات اشتباه از مقوله كودك بوده است، كه اين مساله حتي در حوزه ادبيات هم بوسيله نويسندگاني چون لافونتين، كه فرزند انسان را موجودي ناانسان طرح مي كرد، مطرح مي شد.
به تدريج با حضور متفكراني چون روسو و مونتسكيو مقوله هاي آزادي زنان، برابري زن و مرد و ارزش كودك در جامعه طرح مي شود و ادبيات هم در جلوه شكوهمند در قالب آثار جاودانه اش؛ عشق مادري را چون تنديسي بنا مي كند. زن خوشبخت در اين گونه آثار نمود زني است كه سرشار از عاطفه مادري است.
پيگيري حضور عشق مادري در تاريخ و روند شكل گيري آن تا به امروز، ما را به اين ادراك مي رساند كه عشق مادري پديده اي اكتسابي است. اكتسابي نه به اين معنا كه وام دار آموزش است، بلكه به اين معنا كه انسان چنين عشقي را در طول زمان به گونه اي احساس كرده كه حال آن را متصل به ذات خود مي داند.

 
كليد واژه: مادري، مادر، ادبيات فرانسه، جايگاه كودك، جامعه فرانسه
 
 

 نسخه قابل چاپ