مطالعات زنان بهار 1388; 7(1 (پياپي 19)):69-93.
 
 
عريضي ساماني سيدحميدرضا*,ذاكرفرد منيرالسادات,نوري ابوالقاسم
 
* گروه روان شناسي صنعتي و سازماني، دانشگاه اصفهان
 
 

در اين پژوهش، رابطه يميان کارراهه با اقتدار شغلي و تعهد سازماني مورد بررسي قرار گرفته است. بدين منظور و براي سنجش جهت گيري کارراهه،از 245 زن و مرد کارشناس پژوهش و توسعه در سازمان ها و صنايع خواسته شد تا پرسش نامه کوتاه مقياس جهت گيري کارراهه شاين را تکميل کنند و سپس براي ارزيابي تعهد سازماني و اقتدار شغلي آنان،به ترتيب، مقياس تعهد سازماني بالفور و وکسلر و نيز مقياس اقتدار شغلي نيک سون مورد استفاده قرار گرفت.
نتايج پژوهش بيان گر وابستگي بالاترين ميانگين ها با جهت گيري هاي امنيت شغلي، خدمت، و سبک زندگي است و در روابط ميان عوامل نيز، اقتدار شغلي با جهت گيري هاي مديريتي، چالش خالص، و کارآفريني، هم بستگي معناداري را نشان مي دهد، هم چنين، رابطه ميان انواع تعهد سازماني و اقتدار شغلي نيز معنادار است. در تمام جهت گيري هاي کارراهه،ميان زنان و مردان تفاوتي معنادار وجود دارد و تنها در جهت گيري هاي امنيت شغلي، سبک زندگي، و خدمت، زنان ميانگيني بالاتر از مردان را به دست آورده اند
.
با توجه به يافته هاي پژوهشي، پيشنهاد شده است که براي زنان و مردان تازه استخدام شده در سازمان ها، کارراهه يي دوجانبه طراحي شود، تا افراد از همان آغاز، در مسير دو کارراهه فني و مديريتي قرار گيرند
.

 
كليد واژه: کارراهه، اقتدار شغلي، تعهد سازماني، واحد پژوهش و توسعه، سازمان هاي صنعتي
 
 

 نسخه قابل چاپ