علوم انساني الزهرا تابستان 1385; 16(59 (ويژه نامه تاريخ)):123-148.
 
 
قادري حاتم,رستم وندي تقي
 
 
 

مقاله حاضر با تبيين برخي مفاهيم، اصول و نظريه هاي مندرج در فرهنگ و انديشه ايراني در دوره پيش از اسلام كوشيده است مجموعه فكر ايراني را به مثابه دستگاهي منسجم و متعامل نشان دهد. بر اين اساس هندسه فكر ايراني از سه جزء نظام اعتقادي، نظام اخلاقي و نظام سياسي تشكيل شده است كه دو جزء نخست با فراهم كردن انگاره هاي پشتيباني كننده، «الگوي شهرياري» ايراني را در جزء سوم يعني نظام سياسي شكل داده است.
«الگوي شهرياري» ايراني به جهت انسجام نظري همچون پارادايم ثابت به دوره پس از ورود اسلام به ايران منتقل و با استحاله الگوي خلافت به سلطنت به شيوه اساسي كشورداري ايراني تبديل شده است. مدعاي اساسي مقاله در اين نكته نهفته است كه انديشه ايراني در دوره باستان به اتكاي غناي فكري و فرهنگي توان و امكان پاسخگويي به پرسش هاي اساسي، در حوزه سياست و جامعه را يافته است. پرسش هايي همانند اين كه چه كسي؟ چرا؟ و چگونه؟ قدرت را اعمال مي كند.

 
كليد واژه: انديشه ايرانشهري، الگوي شهرياري، ايران باستان، ايران دوره اسلامي
 
 

 نسخه قابل چاپ