فصلنامه سياست- مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي بهار 1387; 38(1):267-280.
 
 
ملك محمدي حميدرضا*,قلجي حسين
 
* گروه علوم سياسي، دانشکده حقوق و علوم سياسي، دانشگاه تهران
 
 

ديوانسالاري، چه از آن زمان که نامش به يمن تلاش هاي فکورانه وبر در سياهه علوم قرار گرفت و قرين و همنشين دو صدساله ها شد و چه از آن زمان که رسمي بي نام و نشان بود، در فراز و فرود تمدن هاي بزرگ، نقشي حياتي را ايفا کرده است تا جايي که امروزه، تصور وجود يک دولت پايا و کارآمد بدون تصور وجود يک نظام ديواني ورزيده، خيالي بيش نيست. «ما در سازمان زاده مي شويم، در سازمان رشد مي کنيم، تربيت مي شويم و بعد از مرگ به سازمان سپرده مي شويم.» اين، ماحصل انديشه هاي باله (باله 1379) در نگاهي نقادانه به سازمان به عنوان مجرايي براي بازآيي قواعد ديواني محسوب مي شود. نظام ديواني اگرچه در دل نظام سياسي قرار مي گيرد اما چنان بدان پيوسته و با آن همراه است که با لايه برداري از نظام سياسي در هر نقطه اي، نظام ديواني به سرعت رخ مي نماياند و خود را به صورت همراهي دايمي و جدا نشدني با آن آشکار مي سازد. از اين رو، بي راه نخواهد بود اگر در وارسي پيوند ميان اين دو، چيستي تاثير نظام سياسي بر نظام ديواني و رابطه برگشتي آن را به کمند آزمون درکشيم و از رهگذر اين تامل، تعامل پيش گفته را به نقطه اي براي بازانديشي اين دو نظام مبدل سازيم.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ