فصلنامه سياست- مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي تابستان 1387; 38(2):225-242.
 
 
مرديها سيدمرتضي*
 
* گروه فلسفه، دانشگاه علامه طباطبايي
 
 

بخشي از جنبش دفاع از حقوق زنان، از نيمه قرن بيستم به بعد، تمايلات راديکال از خود نشان داد و به نقد بنيادين گفتار مسلطي پرداخت که آن را علت اصلي فرودستي زنان مي دانست. اين علت از نگاه آنان، نظام مردسالاري بود که ريشه در روابط سلطه مرد / زن در درون خانه داشت، و از اينجا به روابط سلطه در دنياي اقتصاد و سياست مي رسيد. فمينيسيت هاي راديکال در اين موضع خود از گفتار فلسفي - سياسي مطرح در نيمه قرن، يعني نئومارکسيسم و نئوفرويديسم، متاثر بودند. اين مکاتب که با تاکيد بر عنصر فرهنگ به جاي اقتصاد، بيطرفي و واقع نمايي علم و اعتبار آداب و رسوم رايج را مورد ترديد قرار دادند، و اغفال را صفت مهم نظام سرمايه داري دانستند، سرمشقي براي فمينيسم راديکال شدند. مقاله حاضر در پي تقويت اين فرضيه است که همانطور که ديدگاه هاي شالوده شکن کساني مثل بنيامين و مارکوزه به ويژه در باب سياست، به سبب ماهيت زير و زبرکننده خود، شانس اندکي براي تحقق داشت و به زودي جاي خود را به اصلاح طلبي دهه هفتاد سپرد، فمينيسم راديکال، به ويژه ربطي که ميان تعريف از امر سياسي و وضع زنان مطرح مي کند، هم سرنوشتي متفاوت نمي تواند داشته باشد.

 
كليد واژه: