راهبرد بهار 1390; 20(58 (بخش ويژه بررسي هاي حقوقي)):7-45.
 
 
خليلي محسن*
 
* دانشگاه فردوسي مشهد
 
 

مفهوم قلمرو به عنوان «مرز جغرافيايي اقتدار سياسي و حيطه صلاحيت دولت»، در علوم سياسي و حقوق بين الملل، کاربرد ميان رشته اي پيدا کرده است. يکي از ويژگي هاي بنيادين هر قانون اساسي، وجود اصلي است درباره حدود و ثغور و نحوه تغيير و دفاع از مرز/قلمرو سرزميني دولت/کشور که به نحوي موکد، ويژگي هاي عمومي آن بر شمرده مي شود. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، دستامد انقلاب اسلامي است. به همين جهت، هم متکي بر نگاه به درون بوده؛ و هم اتکايي بر نگاه به بيرون داشته است. قانون اساسي کنوني، هم پايبند به مرز جغرافيايي بوده؛ و هم به فراتر رفتن از مرزهاي سياسي به وسيله مقومات/مقولات ايدئولوژيک اشارت داشته است. آميختگي همزمان دو نگرش موجود در قانون اساسي جمهوري اسلامي که هم مفهوم مرز سياسي/جغرافيايي را در خود نهاده و هم نگاه فرامرزي، جهان وطنانه و امت نگرانه را در متن خود گنجانده است، از يک سو، برآمده از ويژگي هاي خاص انقلاب اسلامي و خصوصيات عام انقلاب ها تلقي مي شود؛ و از ديگر سو، سياست خارجي انقلابي برآمده از درونمايه هاي قانون اساسي را، دووجهي و مبتني بر دو نگاه جغرافيايي و عقيدتي نموده است. نگارنده، با تکيه بر تحليل متن مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسي که موجب مصوب شدن قانون اساسي ايران در سال 1358 شد، کوشش نموده نشان دهد مفهوم مرز و قلمرو از کدام ويژگي ها برخوردار شده است.

 
كليد واژه: قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، مرز/قلمرو، انقلاب اسلامي ايران، خبرگان قانون اساسي 1358، قلمرو جغرافيايي، بي مرزي عقيدتي
 
 

 نسخه قابل چاپ