راهبرد تابستان 1390; 20(59):107-138.
 
 
قاسمي علي اصغر,ابراهيم آبادي غلام رضا
 
 
 

وحدت ملي يکي از مولفه هاي اقتدار و امنيت ملي و از جمله موضوعاتي است که همواره مورد توجه انديشمندان حوزه جامعه شناسي سياسي و دولتمردان کشورهاي مختلف بوده است. اين موضوع در چند دهه اخير تحت تاثير عواملي همچون زوال نظام استعماري و شکل گيري دولت – ملت هاي جديد، فروپاشي بلوک شرق و تشديد منازعات قومي در برخي کشورها و در نهايت جهاني شدن و تشديد مهاجر هاي بين المللي بيش از پيش مورد توجه واقع شده است. يکي از مباحث مهم مرتبط با موضوع وحدت ملي، «هويت ملي» است. هويت ملي يکي از اساسي ترين عناصر و پيش شرط هاي ضروري دستيابي به وحدت و همبستگي ملي است. از آنجا که ايران نيز از جمله کشورهايي است که در طول تاريخ خود همواره با موضوع حفظ و تقويت وحدت و همبستگي ملي مواجه بوده است، اين مقاله درصدد تبيين نسبت ميان اين دو مقوله در ايران با بهره گيري از رهيافت جامعه شناسي تاريخي مي باشد. بر همين اساس دو مقطع عمده از فراز و فرود وحدت ملي در تاريخ باستان و معاصر ايران مورد بررسي قرار گرفته است. نتايج به دست آمده نشان مي دهد در مقاطع بررسي شده بين هويت ملي و وحدت ملي رابطه مستقيمي وجود داشته و تقويت يا تضعيف همبستگي ملي متاثر از سياست ها و عملکرد دولت در زمينه هويت ملي بوده است.

 
كليد واژه: ايران، هويت ملي، وحدت ملي
 
 

 نسخه قابل چاپ